بالاخره شخصى از جهال تير به جانب اردوى سيد انداخت و هيچ گونه محذورى لازم نيامد . مردم رفته رفته دلير شده قشون مهدى را هزيمت نمودند و سيد شرف الدين به قتل آمد . وقع فى شهور سنهء ثلاث و ستين و ست مائه عشر رجبا و مؤدّاى
« فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ »
به ظهور پيوست كه اگر آن فتح از جانب فارسيان نشدى احدى از جنگ غولان مغول رهايى نيافته معاملهء قتل عام ماوراء النهر و خراسان به ظهور پيوستى . زيرا كه چون آوازهء اين جرأت از عوام الناس شيراز به جناب ايلخانى رسيد از شيرازيان كوفته خاطر شده گفت اگر در قتل عام شيراز تأخير نمايم هر آينه در محال ديگر نيز به انواع اين جسارت قيام خواهند نمود .
آنگاه فرمان ايلخانى برين جمله در قلم آمد كه التاجو نويان با فوجى از مغولان قراوناس به شيراز رفته به اتفاق باسطو باشقاق ديّار در آن ديار نگذارند . امرا [ و ] نوئينان « 1 » بساط شفاعت مبسوط گردانيده عرض نمودند كه اهالى شيراز ازين معنى خبر ندارند ، بلكه شكست ايشان و قتل سيد شرف الدين به سعى اتابك و معاونت شيرازيان بوده است . راى جهان آراى از قتل عام انام شيراز مرتدع گشته تا به فضل الهى آن غايله منكسف « 2 » و مرتفع گرديد . - و من اللّه الهداية و التأييد .
هامش
( 1 ) . اصل : نوبتيان .
( 2 ) . اصل : منكشف .