اين جماعت [ را ] كه در كوهگيلويه مطلق العنان و خداوندان شوكت شده بودند به لطايف الحيل به قتل آورده كرة بعد اخرى در لرستان باغى شد . اما شئآمت سفك دماء دامنگير او شده به سخط ايلخانى گرفتار گشت .
تفصيل اين اجمال آن كه در شهور سنه خمس [ و ] تسعين [ و ] ست مائه موكب جاه و جلال غازانى متوجه دار السلام بغداد شد و افراسياب [ 98 ب ] تا همدان ملازم ركاب ظفر مآب بود . از آنجا مرخص شد . در اثناى راه به امير هرقداق باز خورده امير مزبور وى را به تكلّف « 1 » تمام بازگردانيده با خود به پايهء سرير و الا آورد .
خان پرسيد كه افراسياب چرا بازگرديد . امير هرقداق زانو زده گفت در وقت رفتن شيراز به خانهء افراسياب وارد شدم از من روى پنهان كرد و ملازمانش با من به فروختن يك توبره كاه مضايقه نموده مذكور مىساختند كه ما اين ملك را به ضرب شمشير مفتوح ساختهايم ، رخصت دادن او چه لزوم دارد . چندان از اين جنس سخنان گفت كه خان در همان مجلس به قتل او فرمان داد و فورا افراسياب را به ياسا رسانيدند .
جلوس اتابك احمد برادر افراسياب
آنگاه اتابك احمد برادرش را يرليغ و منشور حكومت داده روانهء لرستان گردانيد و اتابك احمد مدت سى سال در كوهگيلويه و خوزستان سلوك پسنديده نموده عماد الدين پهلوان را نايب ديوان فرموده امارت جيوش را به ملك خسروشاه داده بعد از مدت مزبور عازم دار باقى گشت .
جلوس اتابك افراسياب كوچك
بعد از اتابك احمد جمال الدين افراسياب كوچك قايم مقام پدر گرديده بعد از دو سال حكومت روانهء ملك بقا شد و دولت اتابكان لر به وى سمت انجام و اختتام پذيرفت .
بعد از افراسياب كوچك حسب الفرمان امير انكيانو به حكومت فارس و
هامش
( 1 ) . اصل : تكليف .