هزار مثقال به اسم فخر الدوله مخصوص ارباب استحقاق سكه نموده به فخر الدوله ارسال داشت .
آگاهى و تدبير وزير صافى ضمير به حدّى بود كه در سفر عراق ، دو سه روز از خدمت غايب بود . فخر الدوله جهت غيبت پرسيد . گفت يكى از جواسيس از ختاى آمده تقرير نمود كه در فلان شب خان ختاى با اليناق « 1 » چنين و چنان گفت . به اين جهت من از خدمت دور ماندم .
چون صاحب را مرض موت عارض گشت فخر الدوله را گفت عمر خود را صرف اعلا و اعلان اعلام محامد تو نمودهام اگر بعد از من تغيير سلوك نمايى مردم گويند كه اسماعيل باعث آن محامد و مناقب بود . فخر الدوله عهد نمود كه يك سر مو از آنها تغيير ننمايد . بعد از وفات صاحب فخر الدوله همگى را فراموش كرده اولا اولاد صاحب را به مصادرات تعذيب نمود .
بالجمله چون نعش وى را بيرون آوردند ، جميع اعيان ديالمه بنابر تعظيم و اجلال صاحب پيش جنازهء وى زمين بوس كردند و با آنكه [ 49 ب ] در سركار وى هزار طاق جامهء مقطوع و غير مقطوع بود و همواره چهارصد شتر كتابخانهء وى را مىكشيدند از واهمه و تسلط خاتون حرمش ، كفن صاحب را از متولى جامع قلعهء طبرك قرض كردند . « اى خداوندان مال الاعتبار ، الاعتبار . »
گويند جناب صاحب نوبتى نامه منبى بر قوانين متنوع بلاغت و محتوى بر . . . « 2 » تفنن براعت به يكى از فضلاى عصر نوشته بود . آن شخص جواب نامه را به عبارت فصيحه در قلم آورده مرسول گردانيد . چون نامه را برخواند اكثر معانى و الفاظ مرقومهء خود را در مطاوى نامه مندرج و مندمج يافت . فرمود كه
« هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا »
.
و صاحب مدت هژده سال به استقلال وزارت آل پويه نمود . محامد و مناقب وى بسيار و فضايل و عطاياى او بىشمار است .
چون فخر الدوله را نوبت عمر و حيات انقضا و امضا يافته بود مصادرات و مؤاخذات اولاد صاحب بر او مبارك نيامده در همان اوقات روزى در قلعهء طبرك به شرب اقداح راح از صباح تا رواح قيام داشت . خاطرش به كباب گوشت گاو رغبت
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .