تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
ملازم او مىبود ، و اروق از سر تمكن و استظهار و تهور برادرش بوقا و مجد الدين [ 189 - پ ] ابن الاثير و سعد الدين برادر فخر الدين مستوفى و على جكينان را بى اجازت پادشاه كشت و چون مجد الدين اثير اينجو كيخاتوخان بود ازو برنجيد و يبسوبوقاگوركان نيز حروان علت ( ؟ ) شد . جمعى با كيخاتو گفتند كه اروق آن حركات به قول هرون كرده است . عازم روم بود هارون را با خود ببرد و به آلاتاغ او را شهيد كرد و ييسوبوقا گوركان در آن نزديكى نماند و در بيستم ذوالقعده سنهء خمس و ثمانين و ستمائه ( 685 ) خواجه وجيه پسر عز الدين هرون را شهيد كردند و هفتم صفر سنهء سبع و ثمانين و ستمائه ( 685 ) خواجه وجيه پسر عز الدين هرون را شهيد كردند و هفتم صفر سنهء سبع و ثمانين و ستمائه ( 687 ) قتلغ خاتون دختر تنكز گوركان نماند . و هفتم ربيع الاول از پيش بوقاى ايلچيان رسيدند ، به كنار جوى بود ، شاريل آوردند ، و نزد بت‌پرستان چنان است كه چون شكمونىترخان را بسوختند پيش دل او استخوانى شفاف مانند مهره نسوخت آن را شاريل خوانند . و در سنهء سبع امارت بغداد به امير اردوقيا دادند ، و چون تونسكا « 1 » نماند بايدوسكورجى به شحنگى بغداد موسوم شد و شرف الدين سمنانى به ملكى ، و سعد الدوله به راه مشرفى بر سر ايشان . حكايت - چون كار بوقا جينكسانك عظمتى يافت ، به طغاجار و قوبجوقتال و طولاداى ايداجى و سلطان ايداجى و طوغان و جوشى و اردوقيا به چشم حقارت نظر مىكرد . ايشان با او بد شدند و احوال او به صورتهاى قبيح زن باز نمودند ، و اروق نيز در بغداد به شيوهء پادشاهان مىزيست . بوقا از نظر شاه بيفتاد . بوقا جماعت امرا را چون اروق و قورمشى پسر هندوقونويان و امير اوجان كه از امراى سلاح بود و قدان ايلچى و زنگى پسر نايانويان و بايجو و قازان برادر اشك‌تغلى و توقلوق قراوند و اين جماعت كه از جلاير بودند با خود متفق گردانيد ، و از جمله موجلكا سند به خط خود به جوشكاب فرستاد و او را به پادشاهى دعوت كرد . جوشكاب به بندگى پادشاه آمد و آن خطوط عرضه داشت . ارغون خان فرمود تا لشكر و امرا او را گرفتند و جوشكاب به دست خود تسمه از پشت بوقا بركشيد و بعد از آن سرش را به شمشير بينداخت و پوست سرش را به كاه آكنده در پول جغان
هامش
( 1 ) - پ : توسكانا .