معهود است .
و بعد از آن اقوام مغول دو قسم شدهاند : قسم اول مغول در ليكن ، و ايشان آن طايفهاند كه از كنهقون بيرونآمدند و قسم دوم مغول بيرون و ايشان شعب دونونيايان ( ؟ ) و الان قوااند كه مقدم و سرور اقوام مغول بوده و چنگيزخان از نسل او بود ، نحر ( ؟ ) پسر الانقوا است كه بعد از دونونيايان با دو برادر ديگر بى پدر در وجود آمده است ، و آن حكايت مطول است .
داستان چنگيز خان بن ييسوكاى بهادر - مادرش ادالون قوجين نام بود از قوم القونوت در قاقاييل موافق ذوالقعدهء سنهء تسع و اربعين و خمسمائهء هجرى در وجود آمد و چون سيزده ساله شد پدرش نماند . نام او تموچين بود . بيشتر خويشان و اتباع از وى برگشتند و مدت بيست و هشت سال پريشان حال بود .
حكايت - در زمانى كه چنگيز خان جوان بود و قوم تايجبوت با او مخالف بودند و لشكر و اتباع از وى برگشته ، روزى برنشسته به مهمى مىرفت . در راه سنگى ديد كه مىگرديد بىآنكه او را محركى باشد و برابر وى مىآمد . با خود انديشيد كه اين معنى بغايت عجب است ، همانا كه مرا در اين راه نمىبايد رفت ، و برفت . اتفاق چنان افتاد كه ترغوتاى فرنكتوق پادشاه قوم تايجبوت كه خصم او بود به وى رسيد و او را بگرفت و دو شاخه كرده نگاه مىداشت و در آن زمان عادت نبود كه گرفتاران را زود كشند . پيرزنى بود بايجوايكاجى نام از آن قوم ، و درين عهد او جاورغاى نام ايلچىقاآن كه با ايكتاىايلچى بهم آمده بود از نسل اوست .
فى الجمله اين پيرزن پيوسته موى چنگيز خان به شانهكردى و شرايط خدمت به جاى آوردى .
بعد از مدتى روزى چنگيز خان فرصت يافت و با دو شاخه بهم بگريخت و در آن حدود ناورى ( ؟ ) « 1 » بود در آنجا رفت و دو شاخه را با خود به آب فروبرد چنان كه از تن او بيرون از بينى بيرون نبود . از قوم تايجبوت جمعى بر عقب او برفتند و طلب او مىكردند . سرغان شيرو از قوم سلدوس كه پدر حيلادغان بهادر بود و او پدر سودون نويان [ 154 - ر ] كه در زمان چنگيز خان از امراى دست راست بود
هامش
( 1 ) - ن ل : ناوردى .