حكما و منجمان و مورخان ايغور و تبت و اقوام اتراك در كتب تواريخ چنان آوردهاند كه نوح پيغمبر عليه السلام فرزند خود يافث را به جانب مشرق فرستاد .
چون آنجا متمكن شد ، آن اقوام او را ابولجهخان نام نهادند و او را پسرى بود ديبناقوى نام ، و رسوم پادشاهى او پيدا كرد ، و او را چهار پسر شد : بزرگترين گورخان پادشاه است و ايشان دين جد خويش نوح عليه السلام رها كرده ، بتپرست بودند و گور خان را پسرى شد اوغوز نام موحد و ديندار ، با پدر محاربت كرد و پدر را بكشت و مملكت بگرفت و پادشاه شد و خروجكرد و جميع ممالك در حوزهء تصرفآورد و اقوام اتراك را كه لشكر او بودند هر طايفه را به نامى و لقبى مخصوص منسوب گردانيد و بعد از آن از فرزندان و خويشان خود قومى فرستاد با لشكر بسيار به طرف مشرق ، به زمينى كه در اين وقت آن را مغولستان مىخوانند .
بعد از چهل هزار سال پادشاهى از پادشاهان ختاى بر آن اقوام تاختن برد و از آب قراموران گذشته شبيخون كرد و تمامت هلاك گردانيد و زنان و فرزندان ايشان را اسير كرد . از آن اقوام دو شخص تكور و قنان ( ؟ ) نام با خواهر خويش گريخته در كوهستان كه آن را كنهقون مىخوانند يعنى كمرى تند و سخت رفتند ، و مدت چهارصد سال اروق ايشان را آنجا اقامت افتاد و عظيم بسيار شدند چنان كه ممكن بر ايشان بيك عزيمت خروجكردند و در كمرى كه معدن آهن بود ، دمهاى بسيار ساختند و انكشت و هيزم بسيار جمعكردند و به ليثك « 1 » بدميدند و آن كوه را بگداختند و راه ساختند و از آن كوهستان بيرون آمدند .
و لفظ مغول اسم جنس ايشان است كه با ايشان مانندهاند ، بر سبيل مجاز مىگويند ، چه آغاز اطلاق اين لفظ از عهد ايشان بوده و در هر سال روزى كه بنكلميشى مىكنند آن روز است كه اقوام مغول از كنهقون « 2 » بيرونآمدند و از آن عهد باز اروق پادشاهان مغول را عادت است كه در آن شب پارهآهن در آتش نهند و بر سر سندان به [ 153 - پ ] مطرقه بكوبند بر موافقت ايشان ، و الى يومنا هذا آن عادت
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء م و پ ، شايد ليسك يا ليشك باشد كه حلزون يا جانورى شبيه حلزون است .
( 2 ) - چنين است در نسخهء م . پ : اركنهقون . با : ندارد .