تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
و سودره كه ايل مغول بود در تصرف گرفت و بجز وى از كل راضى شد . بعد از مدتى الغ خان ، رضيه را از فراز تخت در كنار « نعم الختن القبر » « 1 » جاى داد . ناصر الدين را كه دختر او داشت سلطان كرد و باز غدر نمود و او را به قتل آورد . بيت
هر روز كند چرخ فلك بيدادى * هر لحظه رهين غم كند آزادى اين شاهد ملك خوش عروسى است و ليك * هر روز در آغوش كشد دامادى
و الغ خان سلطان شد ملقب به غياث الدين ، و بعد از مدتى نماند . پسرش قايم‌مقام شد . در اثناى اين حالات از حضرت هولاكو خان يرليغ به استحضار ملك ناصر الدين پسر وفاملك كه حاكم سند بود نفاذ يافت . چون برسيد ، ملك شمس الدين كرت و خداوندزاده برغندى او را متهم گردانيدند ، تا او را با چند نفر ملك به ياسا رسانيد . در اين حالت ملك‌فيروز كه از جهت ناصر الدين به امارت خلج موسوم بود عازم دهلى شد و پسر سلطان غياث الدين را ملازم‌گشت و به خدمات پسنديده تقرب جست ، او را به محافظت مولتان كه سرحد است نامزد فرمود تا مجال مداخلت لشكر مغول و بيگانه ندهد . بدين خدمت چندگاهى مواظبت نمود ، چنان كه عادت اهل حسد باشد او را تهمت نهادند و از دهلى او را بخواندند . ملك‌فيروز برفت و از سلطان مخوف بود . وزير سلطان از سر غضب روانه‌شد تا به اكراه احضار او كند . در راه به او رسيد . ملك‌فيروز در حال كار او بساخت و همچنان عنان‌ريز « 2 » با قصر سلطان براند و سلطان را هلاك‌كرد و پسرى نارسيده از آن سلطان بود ، چند - روز اسم سلطنت برو نهاد . پس لشكر را در ربقهء طاعت‌آورد [ 143 - ر ] و پسر را در عقب پدر نهاد « 3 » تا خبر برد كه : بيت
زان قاعده‌هاى وصل در كوى اميد * تا چشم به هم زديم « 4 » آثار نماند
هامش
( 1 ) - يعنى چه خوب دامادى است قبر ! مراد كشتن اوست . ( 2 ) - عنان‌ريز يا جلو - ريز يعنى لگام سست‌كنان و تازان . ( 3 ) - با : فرستاد . ( 4 ) - با : تا چشم زديم برهم .