تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
قندهار و حدود كشمير ، و از آن راه بازگشت و اهل هند را زنهار داد و به صلحى ازيشان راضى شد ، و بعد ازو از غزاة هيچ‌كس از حدود كابل نگذشت مگر به ايام دولت ترك وقتى كه مالك غزنه شدند . و نايب آن دولت ناصر الدين سبكتگين بود . او در حدود هندوستان غزا بسيار كرد و بعد ازو پسرش سلطان محمود اجتهاد و اثر بسيار نموده در سى و اند سال ، و فتح بلاد هند به او مشهور است ، و بعد از واقعهء او به چند سال فتح ديار دهلى به ايام سلطان شهاب الدين محمد بن سام بن الحسين الغورى بود كه به عهد سلطان محمود هنوز به مسلمانى درنيامده بود . مالك بلاد و جبال غور بود ، و سورى كه جد اعلا و معظم‌ترين ملوك ايشان بود به روزگار سلطان محمود بر دست سپاهيان او كشته شد و فرزندان سورى كه اجداد سلطان شهاب الدين و غياث الدين بودند بعد از تقلّد دين منقاد امر سلطان محمود و اولاد ايشان شدند ، تا نوبت دولت سلجوقيان به سلطان سنجر رسيد . حسين غورى برادر سام از بهرامشاه برگشت و به حضرت سلطان سنجر رفت و لشكر خواست و لشكر بستد [ 142 - ر ] و با سلطان بهرامشاه مصاف داد . بهرامشاه منهزم [ شد و ] به هندوستان رفت . حسين برادر خود سام را به محافظت غزنين بگذاشت و خود با غور رجوع نمود . بهرامشاه بيامد و سام را بر دار كرد و حسين بازآمد . بهرامشاه بگريخت . حسين غزنين را قتل و نهب كرد و هفتاد هزار آدمى هلاك گردانيد . سلطان سنجر قصد او كرد ، حسين گرفتار شد . سلطان فرمود تا بكشند . امام احمد غزالى شفاعت كرد ، او را رها كردند . حسين تا دو سال در بازار لشكر گدايى مىكرد . روزى به در دكان طباخى امير و لشكركش خراسان عماد الدوله قيماج مىگذشت ، حسين را ديد كه آتش ديگ طباخ مىكرد . قيماج را به دو رحم آمد ، به حضرت سلطان عرضه داشت « 1 » . سلطان به احضار حسين مثال فرمود . حسين زمين بارگاه ببوسيد . سلطان گفت : گرفتم كه ترا مال و اسباب نماند ، قدرت و استطاعت آنكه سر و روى پاك دارى هم نماند ؟ حسين جواب داد كه آن روز كه اين سر سر من بود دويست هزار سر خدمت اين سر مىكرد ، امروز چون از آن تست چنين ذليل و خوار مىدارى . سلطان بر وى ببخشود
هامش
( 1 ) - با : عرضه داشت كرد .