تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
فساد برافتد . و چون آن شب برهمنى بگذرد ابتداى صبح روز ديگر شود باز طبيعت بيدار گردد و كون و فساد رواج پذيرد . و روز كلب را به هزار قسمت كرده‌اند ، هر قسمتى را دورى مىخوانند ، مقدار هر دورى چهار هزار هزار سال و سيصد و بيست هزار سال ، و باز اين زمان دور را به چهار بخش كرده‌اند يك دينار و سه ربع و نصفى و ربعى ، و ديگرباره مقدار روز كلب را به بيست و نه قسم كرده‌اند چهارده از آن يك سال است ، هر يكى را نوبتى خوانند و پانزده‌بخش يك‌سال است و هريكى را از آن فصلى گويند و مقدار هرنوبتى هفتاد و دو دور است و هر دورى دو بار و نيم چندان بود كه فصلى . پس مدت هر نوبتى صد و هفتاد و نه هزار و پانصد هزار سال باشد و مدت هر فصلى يك هزار [ هزار ] سال . و اكنون از عمر ملك طبيعى كه او را برهما مىخوانند به قول بزرگترين حكيمى از حكماى ايشان ، كه او را برهمكوپت مىگويند ، هشت سال و پنج ماه و چهار روز گذشته است ، و اكنون ما در روز پنجمين از ماه ششم‌ايم از سال نهم ، و ازين روز پنجم شش نوبت و هفت فصل و بيست و هفت روز از نوبت هفتم گذشته است و از روز بيست و هشتم سه بخش از بخشهاى چهارگانه گذشته است و اكنون در قسم چهارمين‌ايم كه آن را كلكال مىخوانند و از مبدء دور كلكال تا به وقت هلاك شدن سككال كه معظم‌ترين پادشاهان هند بود ، سه هزار و صد و هفتاد و نه سال گذشته است و از وقت وفات سككال تا اين تاريخ كه سنهء سبع عشر و سبعمائهء هجرى ( 717 ) است يك هزار و دويست و چهل و دو سال گذشته است . و براهمهء حكماى هند مىگويند كه ما اين را از علم الهى دانسته‌ايم كه به ميراث از پيغامبران بزرگ متأله به ما رسيده است [ 133 - پ ] و ايشان را از بزرگان متقادم معلوم شده . و در اول هر دورى و نوبتى و بخشى و فصلى كه ذكر رفت ، احوال عالم بگردد و اوضاع و نواميس مختلف شود . پس بدين حساب معلوم شد كه از اول عمر برهما الى يومنا هذا بيست و شش هزار هزار هزار هزار و سيصد و پانزده هزار هزار هزار و هفتصد و سى و دو هزار هزار و نهصد و چهل و هشت هزار و هشتصد و نه سال است .