كرد و در عهد او در ولايت افرنس بىآبى بود چنان كه رودها و چشمهها خشك شد و پارهاى زمين شكافته گشت و آتش از آنجا بيرون مىآمد . هرچند سعى كردند نتوانستند كشت تا بعد از دو سال فرونشست .
كنراطوس -
پانزده سال قيصرى كرد . در عهد او شخصى بود سلاحدار كرلوس اولين ، زيادت از سيصد سال عمر يافته ، در آن زمان نماند .
فريطريكوس -
سى و هفت سال قيصرى كرد .
افريكوس -
هفت سال و پنج ماه قيصرى كرد ، و در عهد او فرنگان قسطنطينيه را بستدند و پادشاه آنجا را بكشتند و قتل و غارت كرده اسير بسيار بردند ، و هم در آن عهد مغول خروجكرد « 1 » .
اوطو -
از سكسونيه بود . چون تاج قيصرى بىاجازت باب صد و هشتاد و چهارم سلسطينوس بر سر نهاد و با فرنگان رومه جنگ كرد و به ولايت عبوليه رفت و آن را بستد ، باب ازو برنجيد و برو نفرين كرده او را معزول كرد . و مدت او چهارده سال بود .
فرندريكوس -
سلسطينوس باب او را تاج قيصرى بر سر نهاد ، و مدت سى و سه سال و دو ماه و بيست و پنج روز قيصرى كرد و آخر عاصى شد و باب ازو برنجيد و برو نفرين كرد . پسرش جهت رضاى باب پدر را بگرفت و در زندان كرد تا بمرد .
تورنكيه -
اميرى بود ، باب او را اختيار كرد و به قيصرى نشاند و مدت سى و هشت سال و دو ماه و هشت روز قيصرى كرد .
للمش ( ؟ ) -
امير هولنديه بود ، او را اختيار كردند و به قيصرى نشاندند .
در عهد او لودريكوس كه ريدافرنس بود ، با لشكر تمام به مصر رفت و تاختن كرد و دمياط بستد و به تربيت « 2 » فتح مصر مشغول شد . سلطان مصر بيامد و او را بشكست ، و او در دست اميرى منفرد نام اسير شد و خود را به مالى وافر باز خريد و سلطان منفرد را فرستاد تا جزيرهء صيقليه را بستد و حاكم شد . باب وقت برادر ريدافرنس را فرستاد [ 125 - ر ] تا منفرد را كشت و صيقليه بازگرفت . در آن ايام لشكر مغول
هامش
( 1 ) - از ص 229 تا اينجا از نسخهء « با » افتاده است .
( 2 ) - چنين است در م و با ، و مراد از تربيت ، آمادگى و بسيج است .