تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
نام آن دلوره ، و بالاى آن شهرى است بزرگ نام آن برنس ، و در آنجا مردم بسيار مقيم و [ شهرى و ] غريب به تحصيل علوم مايل ، و گويند متعلمان غريب در آنجا قريب صد هزار باشند . و ميان برنس و كلتونيا ولايتى است نام آن زدنقره . پادشاه آنجا با پادشاه مغرب دوست باشد ، و در جنب آن ولايتى است معمور بر ساحل دريا نام آن جنوه . پادشاه آنجا دويست قنرته « 1 » دارد هر يك به سيصد مرد جنگى مشحون ، و تجار افرنج كه به اطراف مصر و شام و مغرب و روم و بترقو « 2 » سفر مىكنند همه از آن فرضه روان مىشوند به كشتى . و بالاى آن ولايت هم بر خط مشرق بيابانى است قرب چهل فرسنگ ، و پيرامن آن بيست و دوپاره شهر معمور پرنعمت ، و در آن شهرها پادشاهى اصيل معتبر نيست . صدور و اكابر آنجا مردى پارساى نيكو سيرت را به مزد مىگيرند ، و به اتفاق او را سالى به پادشاهى مىنشانند ، و در آخر سال منادى مىكنند كه كيست كه درين يك سال ظلمى بر وى رفته است ؟ بايد كه دادخواه شود . جملهء متظلمان حاضر شوند و گردن او را از مظلمه [ 120 - ر ] آزاد كنند . بعد از آن ديگرى را به پادشاهى نشانند . و متصل آنجا ولايتى است رومانيوله نام ، و در جنب آن ولايتى است ماركه دوفرنيش نام . ازين دو ولايت اسبان توبجاق ( ؟ ) خيزند . و بالاى آن ولايت مملكتى بزرگ است نام پادشاه آنجا بطريق ماكليا ، با لشكرى بسيار ، و از آنجا بلور صافى خيزد و از طرف شمال اين زمين ولايت لنبرديه است و هتلان‌ديه در جنب ولايت بطريق مملكتى بسيط عريض است به ولايت قرم و بلغار پيوسته ، و توتاى ارادوق‌جوجى پسر چنگيز خان پيوسته تاختن به آن ولايت مىبرد و آن را ماجرستان « 3 » گويند . و از جانب لنبرديه كه روى به جنوب دارند ولايتى است مركدنكو نام كه خانهء باب است و ايشان درياى جنوب و طرف قبله نگه مىدارند . و بر شرقيهء ولايت روميه ولايتى است كبتانيه ، و بالاى آن مملكتى است طول آن يك ماهه راه كارلود ، و دو طرف آن غربى و شمالى درياست و مرجان سرخ [ از
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء م ، با : قرضه . ظاهرا فرضه است به معنى بندرگاه و باركده ، شايد هم قندز معرب كهن دژ باشد . ( 2 ) - با : تبريز . ( 3 ) - مجارستان .