تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
داشت و او به عدل و داد مشغول شد . و او را نوزده پسر بود : سليمان ، امنون « 1 » ، دانيال ، اوشالوم ، اذونيا ، يوحار ، شمعا ، شورار ، ناثان ، ينفع ، يانىبع ، اليشاماع ، الياذاع ، اليغليظ ، اليشامع ، اليفالط ، برعه ، شعطيا ، بثوعلم . اوشالوم از دختر پادشاه كرج بود منحا نام ، با پدر نزاع‌كرد و كشته‌شد و از دينا توقع پادشاهى داشت چون بر سليمان مقرر شد خواست تا زن پدر را بگيرد ، سليمان بدين گناهش كشت ، و مدت پادشاهى داود عليه السلام چهل سال بود .

سليمان بن داود عليهما السلام -

داود او را در حيات خود ولى العهدى داد و بر تخت پادشاهى نشاند . چون سلطنت برو مقرر شد امراى هزاره و صده و اشراف بنى اسرائيل را جمع‌كرد و متوجه عبادتگاهى شد كه به موضع [ كدعون ] بود كه خباء المحضر [ در زمان موسى عليه السلام ساخته بود ] و مذبحى مسين كه بصل‌ايل [ پسر اورى ] ساخته بود آنجا بود . در يك شب بدان مذبح هزار قربان به حضرت حق كرد . حق تعالى بر سليمان تجلى فرمود و گفت : التماس كن از من كه چه بخشم به تو ؟ سليمان گفت كه تو با پدرم نيكىكردى و مرا بر جاى او بر تخت پادشاهى نشاندى و اين قوم بس بسيار و بيرون از شمارند . از حضرت آن مىخواهم كه مرا عقل و علمىبخشى كه بدان پيش روى اين قوم ذكر عظمت تو كنم . حق تعالى فرمود چون تو از من مال و عمر و ظفريافتن بر دشمن التماس نكردى و عقل و علم خواستى تا بدان بر خلق من معدلت كنى ، اين هر دو را به تو بخشيدم و مال و عظمتى باضافتى آن كنم « 2 » كه پيش از تو و بعد از تو هيچ پادشاهى را نبوده باشد . چون اين عنايت از حضرت يافت مراجعت نمود و حكومت بنى اسرائيل پيش گرفت . اول حكمى كه كرد آن بود كه دو زن در يك خانه مقيم بودند ، اتفاقا هر دو را وضع حمل رسيد . هر يك را پسرى در وجود آمد و با ايشان هيچ كسى ديگر در آن [ 111 - پ ] خانه نبود . سيم روز يكى را پسر نماند . او پسر مردهء خود را برگرفت در حالتى كه آن زن ديگر خفته بود پيش او نهاد و پسر زندهء او برگرفت . بامداد زن بر روى پسر نظر كرد مرده يافت . عظيم دلتنگ شد و از سر سوز به پسر نگريست ، معلومش شد كه اين پسر او نيست ، در آن پسر ديگر نظركرد و او را
هامش
( 1 ) - م : ابنون . قاموس كتاب مقدس : آمنون . ( 2 ) - با : عظمتى اضافت كنم .