تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بشناخت ، فرياد برآورد و دست درو زد كه اين پسر من است ! آن زن ديگر به منازعت ايستاد كه نه ، از آن من است . از سر اين نزاع به داد خواستن پيش سليمان رفتند و قضيه را بر امرا و وزراى حضرت عرض‌كردند . تمامت از فصل اين قضيه عاجز شدند . به حضرت سليمان عرضه‌داشتند ، فرمود كه شمشيرى حاضر كنيد ، و هر دو زن را با فرزندان ايشان طلب‌داشت و فرمود كه اين طفل مرده را به دو نيم زده هر زنى را يك نيمه دهيد و زنده را نيز هم بدين صفت قسمت كنيد . يكى از آن زنان فرياد برآورد كه نه از براى خدا اين زنده را مكشيد و به او دهيد تا برود . آن زن كه حيلت كرده بود گفت : نه ، همچنانكه پادشاه فرمود هر دو را به دو نيمه مىبايد كرد تا مرا و ترا از هر دو حصه رسيده باشد . سليمان فرمود كه اين پسر زنده را بدين زن دهيد كه به قتل راضى نمىشود كه مادر زنده اوست و مرده را بدين زن ديگر دهيد . جمله حاضران از اين حكم متعجب ماندند و بر دانش و عدل پادشاهانه اقرار كردند . و در سال چهاردهم از پادشاهى ، او عمارت بيت المقدس پيش گرفت و چندان مال از جهت آن جمع‌كرد كه انبارها زر و نقره مىگداختند و در محلتها و كوچه‌ها بر مثال سنگهاى بزرگ افتاده مىماند و بيت المقدس را به تكلف عظيم عمارت كرد در مدت هفت سال . چون تمام شد دعوتى عظيم ساخت چنان كه در آن دعوت بيست و دو هزار گاو و صد و بيست هزار گوسفند كشتند و باقى ما يحتاج دعوت برين قياس ، و شاديهاى عظيم كرده بر مذبحى كه ساخته‌بود قرابين نهادند ، و سليمان عليه السلام در بيت المقدس رفته و آنجا نماز كرده به حق تعالى تضرع فرمود . از آسمان آتش فروآمد چنان كه در زمان موسى عليه السلام معهود بود و آن قرابين را تمامت بسوزانيد . همان شب حق تعالى با سليمان [ 112 - ر ] خطاب فرمود كه نماز و قرابين ترا قبول كردم . مادام كه تو و فرزندان تو بر راه داود بندهء من باشيد و از آن تجاوز نكنيد پادشاهى از خاندان تو و فرزندان تو خلع نكنم . و عظمت پادشاهى او به جايى رسيد كه بر جن و انس حاكم شد ، و بر ربع مسكون مسلط و پادشاه بود ، و هزار زن داشت : هفتصد خاتون و سيصد سريت ، و راتب‌خوان او هر روز سى كر « 1 » آرد عادتى بود و سى سر گاو و صد گوسفند به غير از گوشتهاى شكارى
هامش
( 1 ) - كر پيمانه‌اى است .