شبى ندايى شنيد ، گمان برد كه عالى امام او را مىخواند ، برخاست و پيش عالى رفت .
عالى گفت : من ترا نخواندهام ، و باز به جايگاه خود رفت . تا سه نوبت ندا مىشنيد و پيش عالى مىرفت و باز مراجعت مىكرد . عالى امام دريافت كه حال چيست .
گفت : اى فرزند ، اين نوبت چون ندا بشنوى بر جاى خود جواب ده و پيش من ميا .
چهارم نوبت ندا به سمع او رسيد ، لبيك گفته برخاست . حق تعالى فرمود كه در بنى اسرائيل كارى خواهمكردن كه هر كه آن را بشنود هر دو گوشش گران گردد و اكنون بر عالى و خاندان او نيارم آنچه پيش از اين فرموده بودم ، و او را بياگاهانم كه خاندان او را تا ابد الدهر داورى خواهم فرمود به گناه آنكه مىدانست كه فرزندان او چه مىكردند و او ايشان را بازخواست نمىكرد . و به عزت و جلال خود سوگند خوردهام كه هرگز گناه خاندان عالى را كفارت نباشد ، نه به قربان و نه بغيره . بعد از آن ندا منقطع شد . بامداد عالى او را بخواند و از حالت گذشته سؤال كرد . او مصدوقه را با او تقرير كرد . عالى در جواب گفت : فرمان خداى راست . [ 110 - ر ]
بعد از آن حكومت بنى اسرائيل به شموايل رسيد . او در زندگى خود به فرزندان خود پوايل و افيا داد ، اما پسران او نه به راه مىرفتند . پيران بنى اسرائيل گفتند كه فرزندان تو پيروى تو نمىكنند ، ما را پادشاهى مىبايد كه بر ما حاكم باشد چنان كه طوايف راست . شموايل به حضرت حق تعالى عرضهداشت و به فرمان بارى تعالى شاوول نام شخصى را در زمان خود بر ايشان پادشاه گردانيد ، و مدت حكومت او و فرزندان پنج سال بود .
شاوول -
از سبط بنيامين بود و عرب او را طالوت خوانند . شموايل او را قايممقام خود حاكم بنى اسرائيل گردانيد ، و اول كسى كه در بنى اسرائيل اسم پادشاهى بر او اطلاق كردند او بود ، و شرايط پادشاهى از قلان و قوبجور و نمرى و ديگر حقوق ديوانى او فرمود ، و با وجود آنكه پادشاه بود بىاستصواب شموايل حكومت نمىكرد . بعد از آن او را با فرزندان او يهوناثان و اوىناذار و ملكى شروع در كوه كلبودع بكشتند ، و مدت پادشاهى او دو سال بود .
ايشبوشت -
بعد از وفات پدر بود . اوينوعم پدرش پادشاه بود و در آن وقت كه شاوول كشته شد سبط يهودا داود بر خود پادشاه گردانيدند و امير لشكر داود يراو