تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
عم‌زادگان او با خدمت حباء المحضر كرده تسبيح و تهليل مىكردند و سليمان عليه السلام نيز بر قاعدهء قديم آن منصب بر ايشان ارزانى داشت .

نسبه :

هيمان بن يوايل بن شموايل بن القانا بن يروحا بن اليهو بن تروح بن صوف بن القانا بن ماحث بن عماساى بن القانا بن يوايل عزريا بن صفينا بن ماحث ابن اسبر بن اوى اساف عليه السلام . و موسى عليه السلام در آخر عمر يوشع بن نون را كه يهود او را يهوشوع گويند بر بنى اسرائيل خليفهء خود گردانيد ، و مدت عمر موسى عليه السلام صد و چهل سال و گويند صد و بيست سال بود .

يهوشووع -

بن نون بن اليشاع بن عميهود بن لعدان بن شرشلح بن افراييم بن يوسف عليه السلام بود . بعد از موسى عليه السلام خليفه شد و حق تعالى با او خطاب فرمود كه از اين موضع رحلت كنيد و در برابر شهر پريحور از آب اردن گذر كنيد كه من آب اردن را جهت شما خشك گردانم . چون رحلت كردند و به كنار آب اردن رسيدند در حالى كه پاى برداشتگان صندوق الشهاده كه لوح محفوظ در آنجا بود بر كنار آب رسيد آب دو قسم شد : يك قسم مانند ديوارى ايستاده بماند و آن قسم ديگر بر عادت طبيعى خود روان شد و ما بين خشك بماند . مردمى كه صندوق را برداشته بودند در ميان آب ايستادند تا مجموع بنى اسرائيل از آنجا بگذشتند ، و چون آن مردم پاى از آنجا بيرون نهادند ، آب ديگرباره روان شد . چون بنى اسرائيل آن معجزه بديدند تمامت مطيع او شدند . چون به شهر پريحور رسيدند ، او را با رويى محكم بود . لشكر را اول روز فرمود تا گرد بر گرد بارو يك نوبت طوف كردند ، همچنان تا شش روز . روز هفتم [ 108 - پ ] خود برنشست و بر عادت هرروز طوف كردند ، اما در آن روز هفت نوبت پياپى طوف كردند و فرمود تا هيچ آفريده سخن نگويد . هفتم نوبت فرمود كه تكبير آرند و بوقها بزنند كه حق تعالى شهر را به شما داد . چون تكبير آوردند و آواز از لشكر برخاست ، به قدرت حق تعالى با روى شهر به يك بار بيفتاد و لشكر روى به شهر نهاد و شهر را گرفته تاراج كردند . چون اين خبر به شهرها و ولايتها رسيد ، رعيت بعضى از آن شهرها كه آن