شيخ آمدند و سلام كردند و دست شيخ بوسهدادند و پيش شيخ بايستادند . شيخ سر فروبرد ، پس سر برآورد و چغرى را گفت : خراسان به تو دادند ، و طغرل را گفت : ملك عراق به تو دادند . ايشان خدمت كردند و بازگشتند .
بعد از آن سلطان مسعود به ميهنه رسيد ، و در آن عهد ميهنه معمور بود . مردم در حصار شدند و شيخ موافقت كرد . سلطان چهل روز محاربه كرد . در ميهنه چهل و يك حكمانداز بودند . جماعتى بسيار را از لشكريان سلطان كشته و مجروح كردند .
شيخ ، حسن مؤدب را گفت : امشب به باده « 1 » بايد شد ، و آن ديهى است بر دو فرسنگى ميهنه ، و فلان پيرزن را از ما سلامرسانيدن و گفتن كه آن خنبره « 2 » روغن گاو كه ما را نهادهاى بفرست . حسن را به ديوار حصار فروگذاشتند ، و ميان لشكر بيرون شد و هيچكس او را نديد و آن خنبرهء روغن بياورد .
بامداد شيخ فرمود تا پاتيله « 3 » بنهادند و روغن در انداختند و مىجوشانيدند .
ناگاه سخن صلح درافتاد و رئيس ميهنه بيرون شد و او را تشريف دادند و بازآمد و آن چهل و يك مرد را بيرون برد . سلطان فرمود تا جمله را دست راست ببريدند و ايشان بيامدند ، دستها در روغن زدند . شيخ مىگريست و مىگفت : مسعود دست ملك خود ببريد . سلطان بعد از سياست كوچ كرد و به مرو رفت . آل سلجوق به دو رسيدند و مصاف داده او را بشكستند ، و مسعود را با ايشان محاربت بسيار شد و آخر الامر در سنهء اثنتين و ثلثين و اربعمائه ( 432 ) از ايشان منهزم گشت و روى به غزنه نهاد ، و محمد در ايام اشتغال او خلاص و استقلال يافته بود . چون مسعود برسيد ، محمد او را [ 100 - ر ] فرستاد و پسرش احمد بن محمد به قلعه رفت و او را هلاككرد در سنهء ثلث و ثلثين و اربعمائه ( 433 ) ، و مدت پادشاهى او سيزده سال بود .
السلطان محمد بن محمود -
بعد از برادر پادشاه شد . مودود بن مسعود آهنگ او كرد و غالب آمد و به قصاص پدر او را با تمامت [ اولاد ] به قتل آورد در سنهء اربع و ثلثين و اربعمائه ( 434 ) ، و مدت پادشاهى او يك سال بود .
السلطان ابو الفتح مودود بن مسعود -
چون از قصاص فارغ شد ، بعد از
هامش
( 1 ) - اصل : ماده .
( 2 ) - خمره ، اصل : خميره ( ! ) .
( 3 ) - پاتيله :
ديگ دهن فراخ .