تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مردى چنين باشد آن دين باطل نبود . و در حال مسلمان شد . خليفه گفت : پنداشتم كه طبيب به بالين بيمار مىفرستم ، خود بيمار پيش طبيب فرستادم ! و در سنهء ستين و مانه ( 160 ) حماد بن سلمه نماند . آورده‌اند كه چون منصور نماند ، در خزينه ششصد هزار هزار درم و چهارده هزار هزار دينار زر بود . مهدى جمله را ببخشيد و نيت حج و زيارت رسول صلى اللّه عليه و سلم كرد و در آن راه چندان مال بذل كرد كه در هيچ تاريخ كسى مثل آن ياد نداشت . حكايت - آورده‌اند كه مقنع در عهد او پديد آمد ، و او مردى بود يك چشم و از شعبده و طلسمات بهرهء تمام داشت ، و بر مذهب تناسخ بود و نام او حكيم بود و پيوسته در زير نقاب بودى و دعوى كردى كه چون جان مهتر عالم از تن وى بيرون آمد ، اندر هوا مىبود تا من به جهان درآمدم به تن من درآمده است ، و من چون محمد پيغمبرم . خليفه مرمعاد مسلم را ، كه امير خراسان بود ، فرمود تا او را به دست آرد . [ 64 - ر ] مقنع از خراسان بگريخت و به كش رفت و آنجا طلسم ماهى بساخت كه طلوع كردى ، چنان كه [ حكيم ] سوزنى بدين معنى اشارت كرده است : شعر
سودا فتاد خيره سرى را هم از خرى * تا آفتاب و ماه برآرد ز چاه كش دعوى كند خدايى و مر هيچ خلق را * نتوان كه دست گيرد از جوع و از عطش
و خلق بدان طلسم فريفته شدندى ، و آخر الامر معاد مسلم او را به دست آورد و بكشت ، و هنوز در ماوراء النهر از متابعان او هستند و ايشان را سفيد جامگان « 1 » خوانند و كيش و اعتقاد خويش پنهان دارند . و مهدى چهل و سه ساله بود و در ديه زرين از اعمال سپندان شب پنجشنبه بيست و سيم محرم سنهء تسع و ستين و مائه ( 169 ) وفات يافت . و مدت خلافت او ده سال و يك ماه و شانزده روز بود ، و گويند در عزاى او كنيزكان گليم پوشيدند و تا زنده بودند ، از خود دور نكردند . شعر
آخر به كدام خاك پوشيدندت * چون خاك همه جهان به سر بركردند
هامش
( 1 ) - با : سپيد جامگان .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 143 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )