و مهدى مدت بيست و شش سال مستولى بود . در سنهء اثنى و عشرين و ثلثمائه ( 322 ) وفات يافت و پسر او قايممقام او شد . و در عهد او شخصى ابو زيد نام از اهل مغرب خروج كرد مسلمان و متدين ، و با قايم پسر او مصاف داد و لشكر او را بشكست و او را در مهديه محصور كرد و اتباع قايم او را دجال نام نهادند ، به سبب آنكه در ملاحم گفتهاند كه دجال بر مهدى با « 1 » قايم خروج كند . و قايم در اثناى آن مخاصمتها در شوال سنهء اربع و ثلاثين ( 334 ) وفات يافت و پسر او المنصور اسماعيل قايممقام شد . مردى صاحب راى و شجاع بود . با ابو يزيد مصاف داد و او را بشكست و هزيمت كرد و در عقب برفت و او را بگرفت و بكشت .
بعد از آن منصور در سنهء احدى و اربعين و ثلثمائه ( 341 ) وفات يافت و پسرش المعز ابو تميم معد قايممقام شد . مردى صاحب رأى و شجاع و دولتيار بود . ملك پدرانش زيادت گشت و قصد مصر كرد و حاكم مصر در آن [ 49 - پ ] عهد كافور بود .
معز غلام خود ابو الحسن جوهر را در سنهء ثمان و خمسين و ثلثمائه ( 358 ) به مصر فرستاد تا به معز دعوت كرد . كافور اجابت نمود و خطبه به نام معز گفت ، و هم در سال مذكور كافور نماند و جوهر حاكم شد و شهر قاهره اساس نهاد و در سنهء اثنى و ستين و ثلثمائه ( 362 ) تمام شد و معز در رمضان سنهء اثنى و ستين و ثلثمائه ( 362 ) به مصر رسيد با لشكرهاى بىقياس و اموال و تجملات بىنهايت ، و قاهره را دار الملك ساخت و زمين حجاز را بگرفت و عدل و انصاف در آن ممالك بگسترد و در ربيع - الاخر خمس و ستين و ثلثمائه ( 365 ) وفات يافت و پسرش العزيز ابو منصور نزار قايممقام شد و در سنهء سبع و تسعين و ثلثمائه ( 397 ) وفات يافت و پسرش حاكم قايممقام شد و به حركات مذموم مشغول گشت و خلايق از اخلاق و افعال ناپسنديدهء او ملول شدند و خواهر خويش ست الملك « 2 » را به ابن وقاص كه امير الامرا بود متهم گردانيد . ايشان با جماعتى بر قتل او اتفاق كردند و او را ناگاه بكشتند و با پسر او على بيعت كردند و به الظاهر باللّه موسوم كرد و قايممقام گردانيد . و قتل حاكم در شوال سنهء احدى عشر و اربعمائه ( 411 ) بود . و ظاهر در سنهء سبع و عشرين و اربعمائه ( 427 ) نماند .
هامش
( 1 ) - ضاهرا « با » زايد است .
( 2 ) - با : اسب الملك ( ! )