تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ميمون القداح الاهوازى به ولايت كوفه و عراق آمد ، و پسرى با او بود و گفت من داعى امامم و ظهور امام نزديك است ، و شخصى ابو القاسم حوشب نام را به يمن فرستاد تا دعوت كرد ، و او داعيان به اطراف فرستاد و كارش بالا گرفت ، و شخصى بود ابو عبد اللّه صوفى « 1 » محتسب نام از قبيلهء كنانه ، ابو القاسم او را به مغرب فرستاد و او آنجا دعوت كرد و چون كارش متمشى شد و بعضى از بلاد مغرب و قيروان بگرفت ، آن شخص كه از فرزندان عبد اللّه بن ميمون بود بدان طرف رفت و گفت : امام منم و از فرزندان اسماعيل بن جعفرم و خود را عبد اللّه المهدى نام نهاد و پسر را القايم بأمر اللّه محمد ، و به امامت بنشست و مغاربه با او بيعت كردند ، و شهر مهديه در زمين قيروان در سنهء ثمان و خمسين و مأتين ( 258 ) بنا كرد و مىخواست تا ايوان شريعت را پست گرداند ابو عبد اللّه صوفى را در وى شك افتاد . مهدى [ 49 - ر ] او را با برادرش يوسف نام بكشث . و ظهور مهدى به سجلماسه « 2 » از بلاد مغرب بود و استيلا در سنهء ست و تسعين و مأتين ( 296 ) . و در سنهء اثنين و ثلثمائه ( 302 ) ملوك مغرب بنو الاغلب را كه از قبل خلفاى بنى العباس بودند مستأصل و مقهور كرد و بر تمامت بلاد مغرب غالب شد . و ايشان خبرى از رسول صلى اللّه عليه و سلم روايت كردند كه « على رأس الثلثمائه يطلع الشمس من مغربها « 3 » » و گفتند : تأويل اين خبر ظهور مهدى است ، و گفتند : ميان محمد بن اسماعيل و مهدى سه امام مستور بودند ، القاب ايشان رضى و وفى و تقى . و مهدى پسر تقى است ، و مسلمانان ولايت مغرب گفتند : مهدى از فرزندان عبد اللّه بن سلام البصرى است ، از دعاة آن طايفه و از اهل بغداد و عراق گفتند از اولاد عبد اللّه بن ميمون القداح « 4 » است . بر جمله بر انتساب او به اسماعيل بن جعفر تكذيب كردند و مصدق نداشتند . و در ايام القادر باللّه در بغداد عقد محضرى بستند و معتبران و سادات و قضاة و علما خطوط بر آن محضر ثبت كردند كه مذهب اولاد مهدى مقدوح است و [ ايشان ] در انتساب به جعفر صادق رضى اللّه عنه كاذب‌اند . و عين آن محضر در ذكر [ حاكم ] كه پنجم بود از اولاد مهدى مىآيد .
هامش
( 1 ) - م : صولى ، متن از « با » . ( 2 ) - م و با : سلحماسيه ( ! ) ( 3 ) - يعنى در سر سال 300 خورشيد از مغرب مىدمد . ( 4 ) - با : + الاهوازى .