فرهنگ لغات مغولى و تركى
آ
آق : سفيد .
آقچه : بالف ممدود و قافزده پول سفيد سيم ، خواجه رشيد الدين فضل اللّه گويد : « چنان آقچهها كه بيكبار مس مىنمود ، و از نقره زيادت اثرى در آن پيمانه ، مىزدند و روان مىداشتند » - تاريخ مبارك غازانى ص 282 ليدن - آنندراج .
آقسنقر : « وزن چار عنصر مرغى است شكارى از جنس شاهين و چرغ يا مرغ شكارى سفيد » فرهنگ آنندراج .
آقشهر : نام شهرى است در تركستان .
آقشنقار : - آقسنقر .
آل : سرخ .
آلاچوق : آلچوق ، آلاچق : بالف ممدود در اول و دوم و بالف مفتوح در سوم و ضم جيم پارسى در هرسه خانهايست كه تركمانان و اهل دشت از چوب و مو سازند و در آن بسربرند . فرهنگ وصاف ، غياث اللغات .
آلتمغا : مهر سرخ ، چه ، ( آل - سرخ و تمغا - مهر ) و آن عبارت بوده از مهر چهار گوشه كه بر روى يرليغها و فرمانها و احكام و مراسلات رسمى با مركب سرخ زدهاند ، و اگر اين مهرها با مركب آب طلا باشد آن را ( التون تمغا ) مىگفتهاند ، ( آلتون - طلا ) ، و اگر با مركب سياه بوده آن را ( قراتمغا ) ميگفتهاند ، ( قرا - سياه ) - حواشى مطلع السعدين ج / 1 - 2 . جامع التواريخ چاپ بلوشه ص 246 . فرهنگ وصاف .