و عشرين و ثمانمايه بتربتجام ، قدس إله روح ساكنها » .
( نقل از مجموعه « فرائد غياثى » ، ورق 341 - 339 ) .
يوسف اهل در « تربتجام » در مدرسهء سلطان ابراهيم ميرزا مسكن داشته ، و در نامهء كه از آنجا به سلطان ابراهيم ميرزا مذكور نوشته و بخوارزم فرستاده است به اين نكته اشاره كرده مينويسد : « . . . و مسكن مسكين در مدرسهء آن شاه پادشاهنشان كه محط رحال رجال افاضل جهان و مسقط اثقال و احمال شعر او ندماى دوران است بيت معمور و بحر مغمور دارد . . . »
يوسف اهل علاوه بر مقام فضل و ادب از خشنويسان روزگار خود بشمار ميرفته و حسن خط او را مولانا جعفر تبريزى - كه از استادان بزرگ هنر خطاطى مدرسهء هرات بوده - تحسين و تمجيد بسيار نموده است .
و چنان كه از تضاعيف مجموعه « فرائد غياثى » مذكور مستفاد ميگردد كلمهء « اهل » تخلص شاعرانه و عرفانى او بوده است .
( مجموعهء « فرائد غياثى » ، ورق : 318 - 319 و 145 - 143 و 142 - 138 و 341 - 339 ) .
( 7 ) ص 23 - س 4 ، خواجه حسن :
« خواجه حسن خضر شاه استرابادى بوده بسيار خوشطبع و خوش محاوره ، شعر نيكو گفته ، و از حسن خط بهرهء تمام داشت ، و در نوشتن ، خط پير و طريقه و مدرسه مولانا جعفر تبريزى بوده ، و ليلى و مجنون ميگفته
و اين بيت از اوست :
اى چهرهگشاى هر جميلى * نام تو شفاى هر عليلى
و همو گفته :
سايهات هرجا كه افتد بر زمين گل بردمد * نى گل تنها كه سرتاسر گل و شكر دمد