مساعدت و معاونت بذل مجهود نمودهاند رعايت بسزا نمايد ، اما بواسطهء ويرانى ديار آن مقصود در عقده توقف ماند ، معهذا هنوز منازعان ملك در مقام انتقام هستند ، و از جانب امير حسن بيك ايلچى آمده رسم تهنيت بجاى آورد ، و پيغام رسانيد كه : اولاد سلطان سعيد بسيارند ، و لابد منتهز فرصت بوده ، هرگاه محل يابندكار خود خواهند كرد ، و حضرت اعلى ابو الغازى سلطان حسين ميرزا « 1 » [ از آن كسان نيست كه دستبردى ننمايد كه روزگار انگشت ، در دندان گيرد ] ، هرآينه آن فرزند را از مدد و كومك « 2 » [ چاره ] نخواهد بود ، اكنون مقرر فرمودهايم كه لشكرها در « 3 » مو [ ا ] ضعى كه بجانب غربى پل ابريشم است منتظر فرمان آن فرزند بنشينند ، « 4 » [ و بعضى امرا كه ملازم فرزند عزيز ساختهايم اگر خواهد نگاهدارد ، و الا رخصت فرمايد كه بدين جانب معاودت نمايند . ] و فرزند سلطان خليل بهادر را كه بمدد او نامزد فرمودهايم ، « 5 » ( و ب ) مشهد مقدس رسيده حكم كرده « 6 » [ ايم ] كه بىرخصت آن فرزند پيشتر نرود . اكنون كه مملكت خراسان :
« 7 » [ ع : ]
بىدردسر نيزه و آمدشد پيكان
مسخر گشت ؛ بهرچه درين باب رأى آن فرزند صواب بيند مختار است .
« 8 » [ و قلعهء اختيار الدين نيز كه شيخ بايزيد نام بفرمان حضرت اعلى كوتوال آن بود مفتوح شده ، شيخ بايزيد مذكور بيرون آمده و در زمرهء ملازمان شاهزاده يادگار
هامش
( 1 ) - مج : از آن كسان . . . در دندان گيرد .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج : چاره . مك : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - مج : مواضعى . مك : موضعى .
( 4 ) - عبارت : [ و بعضى امرا كه ملازم فرزند . . . بدين جانب معاودت نمايند ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 5 ) - مج : مشهد . مك : و بمشهد .
( 6 ) - مج : كردهايم . مك : كرده .
( 7 ) - مج : ع . مك : ندارد .
( 8 ) - عبارت : [ و قلعهء اختيار الدين نيز كه شيخ بايزيد . . . صواب بين او مفوض گشت ] از زيادات نسخه مج مىباشد .