و مروجاق رفت ، و امير حسن شيخ تيمور را بمحافظت آن حدود بازداشته متوجه دار السلطنهء هرات گشت ، و اكابر رسم استقبال بجاى آورده ، بتعظيم و قيام و اعزاز و احترام اختصاص يافتند . و روز دوشنبه يادگار محمد ميرزا بباغ زاغان - كه بوم همايونش هميشه نشيمن شاهبازان فضاى سلطنت و خلافت مىبود - نزول اجلال فرمود ، و بتختگاه « 1 » آبا [ ى عظام ] و اجداد با احتشام خود تشرف جست ، و تاج شهريارى ، و مسند كامكارى بسر « 2 » و قد ( و ) م خود سر ( ا ) فراز و بلندپايه گردانيد ، و زبان روزگار از روى اعتبار هردم بكوشش فروميخواند ،
« 3 » [ خواجه ] حافظ :
شكوه تاج سلطانى كه بيم جان در آن درج است * كلاه دلكش است اما به ترك سر نمىارزد
و امراى تركمانرا - كه اقرباى امير حسن بيك بودند - همه را در باغها و عمارات سلطانى « 4 » [ و شاهزادها ] مقام داده ، بغايت رعايت حال ايشان مينمود ، « 5 » [ و بانواع اكرام و احسان ملاحظهء جانب ايشان ميفرمود ] . و آنجماعت آنچه مقدور بود ، از محظورات ، و بىرسميها بجاى مىآوردند ، تا فساد و تعدى ايشان « 6 » ( در شهر ) و توابع
هامش
( 1 ) - مج : آباى عظام و اجداد .
مك : آبا و اجداد .
( 2 ) - مج : و قدم خود سرفراز .
مك : و قدوم خود سرفراز .
( 3 ) - مج : خواجه حافظ . مك : حافظ .
( 4 ) - مج : و عمارات سلطانى و شاهزادها مقام .
مك : و عمارات سلطانى مقام .
( 5 ) - عبارت : [ و بانواع اكرام و احسان ملاحظهء جانب ايشان ميفرمود ] . از زيادات نسخه مج مىباشد .
مك : رعايت حال ايشان مينمود و آنجماعت آنچه .
( 6 ) - مج : ايشان و توابع از حد .
مك : ايشان در شهر و توابع .