روضهء بيست و سيوم در جلوس همايون حضرت خسرو غازى معز السلطنة و الدنيا و الدين ابو الغازى سلطان « 1 » ( حسين ) بهادر بر سرير سلطنت و سرفرازى
چون حضرت پادشاه ازل و ابد ، مالك ناصيهء نيك و بد ، تعالى شانه ، و عظم سلطانه ، نفس نفيس سعادتمند بختيارى را بعواطف بيدريغ اختصاص بخشيد ، و فرق فرقدفرساى او را سزاى تاج سلطانى ، و شايستهء افسر جهانبانى گردانيد ، بر مقتضاى حكمت بالغه ، جهت تجارت « 2 » ( تجارب ) در طلب نيل مطالب و مآرب ، هرآينه چند روزى از سياحت قفار محن و سباحت بحار حزن ، و ارتكاب متاعب ، و اقتراب مصاعب ، گريز نباشد ، تا بر فراز مسند شاهى از احوال سرگشتگان تيه تباهى غافل نماند ، و شكر نعم نامتناهى حضرت آلهى باقامت رساند ، چه ظاهر است كه نيل نعمت بعد از احتمال رنج و زحمت مرغوبتر آيد ، و وصول بر غايب امانى و آمال پس از ارتكاب مشاق و سرگردانى محبوبتر نمايد ، قدر نور « 3 » [ آفتاب ] عالمتاب پس از ظلمت شب تاريك روشن شود ، و قيمت نعمت صحت بعد از عوارض انتقام ؟ ؟ ؟ و امراض ظاهر گردد ، « 4 » ( و ) منتزهات بديع ربيع در مقابلهء « 5 » [ شدايد ] شتىء شتا رواج گيرد ،
هامش
( 1 ) - مك : حسين . مج : ندارد .
( 2 ) - مج . مك : تجارت در طلب . پا : تجارت تجارب در طلب
( 3 ) - مج . پا : نور آفتاب عالمتاب . مك : نور عالمتاب .
( 4 ) - مك : ظاهر گردد ، و منتزهات .
مج . پا : ظاهر گردد ، منتزهات .
( 5 ) - مج : در مقابلهء شدايد شتى .
مك . پا : در مقابلهء شتى ،