قاصد [ ى ] پيش او فرستاد [ ه پيغام داد ] كه لشگر جغتاى اگر زنده مانند عاقبت مراجعت خواهند نمود ، « 1 » ( و ) آنزمان دوستى ايشان ( ترا ) چه سود خواهد داشت .
شيروانشاه ازين سخن انديشناك شده اظهار « 2 » [ بغى و ] مخالفت كرد . و لشكر از جهت نايافت ( غله ) « 3 » و گرانى عاجز و مضطر گشته بعزم مراجعت بجانب اردبيل روان گشته .
در راه بموضعى رسيدند « 4 » ( كه ) از كثرت گلولاى عبور مقدور نبود ، نمد و پلاس ، و خيمه و خرگاه ، و سراپرده و بارگاه ، و جهاز شتران در گل مىانداختند تا قرب نيم فرسنگ به اين حيله راه ساختند ، چهارپا و جهات بسيار درين موضع ضايع گشت ، تا بمقام « 5 » « ماتيان » رسيده لشگرگاه ساختند و پيرامن معسكر جرزده تو رها نصب كردند .
و روز پنجشنبه دوازدهم رجب امير سيد مراد بقراولى نامزد شده . چون اندك راهى براند از جانب مخالفان چهارصد سوار مكمل كه سردار ايشان امير بيك بود پيش آمدند امير گفت : سلطان سعيد دشمنان صد ساله را دوست و بندگان صد ساله را دشمن گردانيد ، اكنون نه صلح كرده و نه جنگ بكجا ميرود ، فردا امراى كبار خود را فرستد كه امير حسن بيك همچنان بر سر « 6 » ( صلح ) و دولتخواهى است ، از طرف ما نيز امراى بزرگ بيايند تا قواعد صلح استحكام « 7 » [ يابد ] ، بنابرين معنى روز ديگر امير سيد مزيد و باقى
هامش
( 1 ) - مك : نمود و آنزمان دوستى ايشان ترا چه .
مج . پا : نمود آنزمان دوستى ايشان چه .
( 2 ) - مج : اظهار بغى و مخالفت .
مك : اظهار مخالفت .
( 3 ) - مج : نايافت و گرانى .
پا . مك : نايافت غله و گرانى .
( 4 ) - مج . پا : رسيدند از كثرت .
مك : رسيدند كه از كثرت .
( 5 ) - ماتيان : ضبط اين نام در مراجع ديده نشد ، شايد ( ماخوان ) كه از قراء مرو است يا « ماهيان » بوده ، ياقوت گويد : « ماهيان . . . قرية بينها و بين مرو نحو فرسخين . . » ( معجم البلدان .
ج ر 4 ص 407 ) .
( 6 ) - مج : بر سر دولتخواهى .
مك . پا : بر سر صلح و دولتخواهى .
( 7 ) - مج : استحكام يابد بنابرين .
مك : استحكام بنابرين .