بيت :
همان مرحله است اين بيابان دور * كه گم شد در آن لشكر سلم و تور
بجز خاك خوبان درين دشت نيست * بجز خون شاهان درين طشت نيست
و مؤيد اين « 1 » [ حال ، و مصداق اين ] مقال [ صورت ] واقعهء سلطان سعيد شهيد تمام است ، كه چون آفتاب دولت « 2 » ( او ) باوج جلال رسيد به مغرب فنا افول كرد ، و چون نهال اقبال او بثمرات امانى و كامرانى بارور گشت بعواصف قهر از بيخ برافتاد ، و كيفيت اين واقعه چنان « 3 » ( بود ) [ كه ] : ( چون ) سلطان سعيد چندگاه در يورت قشلاق بتشويش مالايطاق روزگار گذرانيد [ ه ] « 4 » داعيهء آن داشت كه چون اول بهار « 5 » ( شود ) اولاغان فربه ساخته متوجه مخالفان شود ، « 6 » [ و ] درين اثنا شيروانشاه اظهار مخالفت كرد ، و كشتيها را بجانب خود كشيد ، و مردم بسيار كه از سپاه سلطان سعيد از جهت مهمات و معاملات بولايت او رفته بودند همه را غارت نمود ، و سبب ياغى شد « 7 » ( ن ) او آن بود كه « 8 » [ امير ] حسن بيك
هامش
( 1 ) - مج : و مؤيد اين حال و مصداق اين مقال صورت واقعهء .
مك . پا : و مؤيد اين مقال واقعهء .
( 2 ) - مج . پا : دولت باوج .
مك : دولت او باوج .
( 3 ) - مج : چنانكه سلطان .
مك . پا : چنان بود چون سلطان .
( 4 ) - مج : گذرانيده . مك . پا : گذرانيد .
( 5 ) - مج . پا : بهار اولاغان .
مك : بهار شود اولاغان .
( 6 ) - مج . پا : و درين .
مك : درين .
( 7 ) - مج . پا : و سبب ياغى شد او آن .
مك : و سبب ياغى شدن او آن .
( 8 ) - مج : آن بود كه امير حسن بيك قاصدى پيش او فرستاده پيغام داد كه .
مك . پا : آن بود كه حسن بيك قاصد پيش او فرستاد كه .