تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
خاندان ميدانيم . ممالك فارس و عراق كه تعلق بديوان عالى داشت ، و چندين سال مخالفان گرفته بودند ، ازيشان ستانيده بنواب آنحضرت گذاشتيم ، و ولايت آذربايجان ( را ) كه بديشان تعلق نداشت خطبه و سكه بنام و القاب همايون ساختيم ، هرچند درخواست ميكنم كه در زمستان مرا چندان امان دهند كه راه مراجعت كه برف گرفته گشاده شود محل قبول نمىيابد ، و اگر درين سخن مظنهء خلاف هست از دشمنان من كه در اردوى همايونند تفحص فرمايند ، اگر درين فرصت مراجعت من ممكن هست گناه از جانب من باشد . و اين بيت نيز نوشته بود . [ بيت ] ( حافظ ) :
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند * نگاه‌دار سررشته تا نگه‌دارد
پس كارگذاران درگاه مجلسى آئين دادند ، و ترتيب و اساسى نهادند كه گردون جهان گرديده با هزاران ديده مثل آن نديده بود ، و امير يوسف بيك را درآورد [ ه فرمودند تا ] بيست و هفت جا زانو زده ، بعد از آن شرف دستبوس يافت ، و سخن او بعرض رسيد ، سلطان [ سعيد ] فرمود كه مواكب همايون متوجه آنجانب است ، هرچه مصلحت وقت باشد تقديم خواهد يافت ، و او را اجازت داده [ پسرعمهء خود ] امير محمود خواجه لاق را همراه ( او ) برسالت فرستاد ، چون باردوى امير حسن بيك رسيدند ، امير يوسف بيك عرض كرد كه سلطان سعيد گنجهاى عالم را طمع كرده بسخن دست از تو و اين مملكت بازنخواهد داشت ، و از نخوت و عظمت آنچه ديده بود بيان كرد ، امير حسن بيك گفت : التكبر مع المتكبر صدقه ، پس فرمود تا اطراف معسكر او را آرايش ، تخت زرين نهادند ، و شاه‌زاده ابو المظفر يادگار محمد ميرزا ولد سلطان محمد بن بايسنقر ميرزا را بر آن تخت نشاند [ ند ] ، و خود بر جانب يسار در غايت ابهت و اقتدار بر سرير سلطنت تكيه زد ، و چندين هزار دلاوران شجاعت شعار با تيغهاى گوهردار ، و قبضهاى مرصع زرنگار پيرامن بارگاه صف كشيدند ، و تمامى لشكر زرههاى داودى دربر ، سلاحها بر تن راست كرده منتظر اشارت بايستادند ، و امير [ زاده ] محمود را
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 285 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى