ملازمان ركاب نصرت انتساب قرار يافت ، و اسباب سلطنت و « 1 » [ مواد ] شهريارى پيدا گشت ، « 2 » [ و ] بيراق تمام متوجه استراباد شد « 3 » . ( و ) حسين ( بيك ) تركمان از عمزادهاء جهانشاه ميرزا ، كه بفرمان او حاكم جرجان بود ، چون از توجه حضرت اعلى خبر يافت ، با هشتصد سوار نامدار ايلغار نموده بسوى آنحضرت روان شد ، و تمام آن روز و آنشب نيز اسب رانده تا صبح از طلوع كوكب موكب حضرت اعلى خبرى نيافت ، كوفته و مانده ميل خواب كرده ، و از نحوست طالع و شآمت بخت در « 4 » وقت [ ى كه ] بيدارى از دو جهت ظاهر : يكى وقت صبح ، و ديگرى خوف عدو واجب بود ، پس پشتهء گرفته بفراغت تمام ،
« 5 » [ ع ] ،
نرگس مستش سوى بالين غنود
« 6 » و اتفاق ( ا ) حضرت اعلى شب در حوالى همان پشته گذرانيده بود ، هنگام صبح آفتابوار بر خنگ گردون اقتدار برآمده ، بىخبر از آنكه دشمن خونخوار بپاى خود بدام هلاك و بوار آمده روان شد ، در اثناى راه سپاه ظفرپناه يكدو كس از تركمان گرفته ، احوال حسين بيگ پرسيد « 7 » [ ند ] ، همان دو كس « 8 » [ مخرجى شده ] « 9 » موكب همايون را بر سر ايشان بردند ، از همه جوانب « 10 » احاطه ( كرده ) نفير كشيدند ، و تيغ
هامش
( 1 ) - مك : سلطنت و شهريارى .
مج : سلطنت و مواد شهريارى .
( 2 ) - مج : گشت و بيراق . مك : گشت بيراق .
( 3 ) - مج : استرآباد شد حسين تركمان . مك : استرآباد شد و حسين بيك تركمان .
( 4 ) - مج . پا : وقتى كه بيدارى . مك : وقت بيدارى .
( 5 ) - مج : ع . مك . پا : اين كلمه را ندارد . س : نظم .
( 6 ) - مج : و اتفاق . مك : و اتفاقا .
( 7 ) - مج : پرسيدند . مك : پرسيد .
( 8 ) - مج : مخرجى شده . مك : اين جمله را ندارد .
( 9 ) - مخرجى شده كذا ؟ . شايد در اصل ( مچرچى يا مچرگچى ) بوده و نساخ آن را تحريف كردهاند و مچر و مچرگ وزن تگرگ : بيگار و كار فرمودن به زور و ستم ، با ( چى ) علامت فاعلى در تركى يعنى : آن دو تن عنفا و به زور راهنما شده .
( 10 ) - مج : جوانب احاطه نفير . مك : جوانب ايشان احاطه كرده نفير .