عالم روشن سازد بىزحمت كسوف صورت نهبندد ، و ماه تابان هرگاه خواهد بدر گردد و درجهء كمال حاصل كند بىمحنت خسوف ميسر نگردد .
گل در ميان كوره بسى دردسر كشيد * تا بهر دفع دردسر آخر گلاب شد
[ و ] مدتى اقبالوار در خيل منتسبان « 1 » [ موكب همايون ] بابر ميرزا معزز و محترم بود ، و « 2 » [ سلطان ] سنجر ميرزا صبيهء خويش كه صدف در « 3 » [ يگانه ] شاهزاده فرزانه ، قوهء باصرهء سلطنت و تاجدارى ، غرهء ناصيهء خلافت و كامكارى ، « 4 » [ معين السلطنة و الدنيا و الدين ] ( ابو الفتح ) بديع الزمان بهادر ميرزا بود ، بر مقتضاى شرع مطهر در حبالهء عقد آنحضرت آورد ، و بعد از وفات بابر ميرزا « 5 » ، [ سلطان ] سنجر ميرزا بواسطهء آثار جلادت و دلاورى ، و دلايل شجاعت و صرامت و بهادرى ، از آنحضرت خايف قاصد جان آنحضرت شد ، چون حضرت اعلى ازين معنى وقوف يافت ، سر در بيابان خوارزم نهاده ، متوجه « استراباد » گشت ، امير بابا حسن كه از صدمت و مهابت سپاه تركمان روگردان شده بود بعزم ملازمت « 6 » [ سلطان ] سنجر ميرزا روان گشته ، در راه به حضرت اعلى رسيد ، و باستظهار يراق و لشكر بسيار ، و وسوسهء غرور و نخوت و پندار ، مغرور شده در مقام مقابله و مقاومت رايت جدال برافراشت ، هرچند با حضرت اعلى اندك مردمى بودند ، اعتماد بر امداد تأييد الهى نموده حمله بر ايشان آورد ، و بيك صدمت بهادرانه آنجماعت را از پيش برداشته ، بابا حسن بقتل آمد ، و تمام لشكر و جهات او در تصرف
هامش
( 1 ) - مج : موكب همايون . مك : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - مج : و سلطان سنجر . مك : و سنجر ميرزا .
( 3 ) - مك . پا : صدف در شاهزاده . مج : صدف در يگانه شاهزادهء .
( 4 ) - مج : و كامكارى معين السلطنة و الدنيا و الدين بديع الزمان .
مك : و كامكارى ابو الفتح بديع الزمان .
( 5 ) - مك : بابر ميرزا سنجر ميرزا .
مج : بابر ميرزا سلطان سنجر ميرزا .
( 6 ) - مج . پا : ملازمت سلطان سنجر .
مك . س : ملازمت سنجر ميرزا .