و مردم هرات از وضيع و شريف و قوى و ضعيف از آوازهء صدمت تركمان خانومان گذاشته ، اكثر بجانب قلال جبال راسيات ، و فراز تلال شامخات سرگردان شدند ، و مولانا احمد يساول در استحكام حصار جد تمام مينمود ، و فواسق لئام و سوارق ايتام « 1 » درى خانهاى مردم ميگشودند ، و اقمشه و امتعه و جهات خلايق سلب مينمود ، كه ناگاه از مهب مرحمت ميرزا جهانشاه نسيم عاطفت در وزيدن آمده ، استمالت نامها رسيد كه سادات و قضاة و جميع سكنه و متوطنهء هرات بايد كه مرفه الحال و مطمئن البال در مساكن و « 2 » مواطن خود متوطن بوده ، به طرفى نروند كه رايات ظفر آيات عنقريب در آن خطهء فردوس مثال فلكفرساى خواهد گشت ] « 3 » .
هامش
( 1 ) - ايتام : جمع يتيم درين كتاب در موارد بسيارى بمعانى : لات ، ولگرد و داش استعمال شده است ، و هنوز هم در بسيارى از اماكن ايران اين كلمه به همين معانى مستعمل است .
( 2 ) - در اصل : و بواطن ؟ .
( 3 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد ،