و درين فرصت امير شير حاجى از قلعهء نرتو آمده بشرف بساط بوس ، و نظر عنايت سلطان سرافراز گشت . و در فرصتى كه احرام بساطبوسى بسته بود ، قلعهء « 1 » [ نرتو ] را بيك معتمد خود سپرده بود ، از عجايب وقايع « 2 » ، [ آنكه ] مجهولى از مردم يساقىبير كه نام نماز ديگر گوسفندى بدر قلعه آورد « 3 » ، [ و ] حالى كه داشت باز نمود ، تا روز بيگاه شد التماس كرد كه شب در قلعه باشد ، ملتمس او قبول يافته بقلعه درون رفت ، و با خود كمندى پنهان داشت ، و چون بعضى از شب گذشت ، و اهل قلعه در بستر : الناس نيام آرام گرفتند ، بيركه بر سر برجى « 4 » [ بر ] آمده كمند فروگذاشت ، و جمعى را كه با ايشان مواضعه داشت بالا كشيد ، و چون غلبه شدند ، تيغها در گماشته نوكران امير شير حاجى « 5 » نهاده و ايشانرا از قلعه بيرون كرد ، و بيركه چنان قلعهء را كه سلاطين ذى شوكت « 6 » [ را ] فتح و تسخير آن در خيال نمىگشت بدست آورد ، و بدلاورى و جگردارى بلندنام شد . و چون شرح اين حال « 7 » ب [ عرض ] سلطان سعيد رسيد ، و حصار اختيار الدين نيز مفتوح نشد « 8 » ، و از طرف « 9 » [ بلخ و ] ماوراء النهر اخبار ناخوش ميرسيد ، خاطر بر عزيمت معاودت قرار داده ، نيم شوال از ظواهر هرات نهضت فرمود . و آن سال قشلاق در « 10 » [ قبة الاسلام ] بلخ نمود ، و مولانا احمد يساول و قرابهادر در حصار اختيار الدين را گشاده ، مردم شهر را استمالت دادند ، و ابراهيم ميرزا در نواحى خواف « 11 » [ و باخرز ] بود ، امير ترخانرا بهرات فرستاد و او بروجه
هامش
( 1 ) - مك . پا : قلعه را . مج : قلعه نرتو را .
( 2 ) - مج : وقايع آنكه مجهولى . مك : وقايع مجهولى .
( 3 ) - مج : آورد و حالى . مك . پا : آورد حالى .
( 4 ) - مك . پا : برجى برآمده . مج : برآمده .
( 5 ) - مج . پا : نهاده ايشانرا . مك : نهاد و ايشانرا .
( 6 ) - مك : شوكت فتح . مج . پا : شوكت را فتح .
( 7 ) - مج : حال بعرض سلطان . مك : حال بسلطان .
( 8 ) - مج : مفتوح شد . مك . پا : مفتوح نشد .
( 9 ) - مج : و از طرف بلخ و ماوراء النهر . مك : و از طرف ماوراء النهر
( 10 ) - مج : قشلاق در قبة الاسلام بلخ .
مك . پا . س : قشلاق در بلخ .
( 11 ) - مك . پا : خواف بود . مج : خواف و با خرز بود .