و در كتاب « نفحات الانس » مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى قدس إله روحه آورده كه در سخنان مولانا جلال الدين رومى قدست اسراره مذكور است كه نور منصور بعد از صد و پنجاه سال بروح شيخ فريد الدين عطار تجلى كرد و مربى او شد ] « 1 » . و چنان مشهور است كه سبب « 2 » توبه شيخ عطاران باشد « 3 » كه روزى در دكان « 4 » عطارى بسود او معامله مشغول بود درويشى به آنجا رسيد و چند بار سوال كرد وى بدرويش نپرداخت درويش گفت « 5 » اى خواجه تو چون خواهى مرد ؟ عطار « 6 » گفت چنان كه تو خواهى مرد درويش گفت تو چون من توانى مرد ؟ عطار « 7 » گفت بلى « 8 » درويش
هامش
شيخ سعد الدين حموى . شيخ رضى الدين على لالا . شيخ سيف الدين باخرزى .
بابا كمال خجندى . و شيخ نجم الدين رازى - دايه - وى از اعاظم اقطاب و مشايخ صوفيه است در خوارزم در خدمت شيخ نجم الدين كبرى ميزيست و در سال 607 يا 610 ه سلطان قطب الدين محمد خوارزم شاه بر او خشم گرفته و بدستور آن پادشاه شيخ مجد الدين را برود جيحون افكندند .
( نفحات الانس - جامى ص 380 - ص 383 . طرائق الحقائق ج 1 ص 210 ) .
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 2 ) - مج : و چنان مشهور است كه سبب .
مك . مد : و سبب .
( 3 ) - مج - مك : آن باشد .
مد : آن شد .
( 4 ) - مج . مك : در دكان . مد : بر در دكان .
( 5 ) - مج . مد : نپرداخت درويش گفت . مك : نپرداخت گفت .
( 6 ) - مج : مرد عطار گفت . مك : مرد گفت .
( 7 ) - مج : توانى مرد عطار گفت بلى .
مك : توانى مرد گفت بلى .
( 8 ) - مج : گفت چنان كه تو خواهى مرد درويش گفت تو چون من توانى مرد عطار گفت بلى درويش بلى درويش
مد : گفت چون تو درويش كاسهء .