ديگر : « سبزوار » « 1 » ولايتى خوبست ، با منافع و مزارع مرغوب اما « 2 » اهل آن در رفض « 3 » غلوى تمام دارند .
« 4 » [ چنانچه منقولست كه سلطان ملكشاه الپارسلان ايشان را به جهت رفض معاتب ساخت « 5 » ايشان انكار كردند فرمود كه اگر شما راست ميگوئيد و عقيده رفض « 6 » نداريد از ولايت خود ابو بكر نامى پيش من آريد تا شما را باور دارم ، ايشان بسيار طلب و تردد نمودند آخر الامر ابو بكر نامى يافتند غريب و مريض در گلخنى افتاده بغايت ضعيف و نحيف و باريك هم از جهت مرض و هم از سبب جفا و ايذاى ايشان ، او را در زنبر « 7 » نهاده پيش سلطان آوردند سلطان گفت اين چيست نه مرده و نه زنده ؟
گفتند سلطان معذور دارد كه در ولايت ما ابو بكر نام بهتر ازين نمىشود . « 8 »
هامش
( 1 ) - مج . مك : ولايتى .
مد : ولايت .
( 2 ) - مج : مرغوب اما اهل .
مك . مد : مرغوب اهل
( 3 ) - مج . مك : رفض مد : تشيع .
( 4 ) - عبارت : [ چنانچه منقول است كه . . . . و نظير ندارد ادام إله حيوته ] از زيادات نسخه مج و مد مىباشد و در مك ندارد .
( 5 ) - مج : رفض معاتب ساخت .
مد : تشيع مخاطب ساخته .
( 6 ) - مج : رفض
مد : سنت و جماعت .
( 7 ) - زنبر . زنبل : وزن چنبر : گليمى يا تختهء كه برد و زبر آن چوب تعبيه نموده و با آن خاك كشند . فرهنگ جهانگيرى . آنندراج .
( 8 ) - تا اينجا از زيادات نسخههاى : مج . مك و مد مىباشد و از عبارت [ و نيز گويند سبزوارى جهت هيزم خريدن . . . و نظير ندارد ، ادام إله حيوته ] از زيادات نسخهء مج مىباشد و در مك و مد و س ندارد .
و اين داستان در كتاب « آثار البلاد و اخبار العباد » و در « تاريخ قم » نوشته شده و آن را بمردم قم نسبت دادهاند .