تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
لباس‌هاى خودشان ، لباس‌هاى خوب بچه‌هاى كوچك بودند ، دسته‌به‌دسته ، بيدق‌هاى كليساهاى بزرگ را هم مىآوردند ، چيز غريبى بود ، پرده‌هاى مخمل قرمز زردوزى اعلى بود كه روى چوب‌هاى بلند نصب كرده بودند ، بعضى از دسته‌ها آمدند و گذشتند به كوچه‌هاى پهلو [ 242 ] كه در جلو عمارت و جلو صورت جا تنگ نشود ، پليس هم حفظ نظم مىكرد و جلو مردم را داشت آخر كشيشى بزرگ پيدا شد ، لبّاده زردوزى داشت ، دو نفر كشيش ديگر با لباده زردوزى دو طرف او ايستاده و چيزى خاج‌مانند از نقره و مطلّا بزرگ و خوش‌ساخت در دست داشت و پيش چشم خودش گرفته بود ، بالاى سر او چهار طاقى گرفته بودند از مخمل زردوزى ، روى آن علامات مذهبى ، پايه‌هاى مفضض « 243 » داشت ، شش نفر گرفته حركت مىدادند ، كشيش زير آن آرام راه مىرفت ، آمدند تا جلو صورت مريم چهار طاقى زمين گذاشتند . كشيش بزرگ با چند نفر ديگر به آداب تمام بالا رفته خاج را زير پاى صورت مريم گذاشت ، زانو به زمين زدند ، مشغول دعا شدند و كشيشها هريك انجيل در دست داشتند . كشيش بزرگ مىخواند اما نمىدانم تصنيف بود ، دعا بود يا چه بود ، بعد برخاست و خاج را برداشت به چپ و راست و جلو و عقب اشاره كرد ، مردم را تقديس كرد ، باز دسته‌ها راه افتادند . به همان ترتيب رفتند ، پشت سر كشيش بزرگ هم دسته‌ها بود يكدسته چراغ‌هاى پايه‌دار مثل پايه چراغ گاز مطلا و مفضض در دست داشتند ، شمع در آن مىسوخت ، از اينجا رفته بودند به كليساى بزرگ در آنجا نماز و دعا مىخوانند و عيد تمام مىشود . اين كليسا بهترين كليساى بلجيك است موسوم به نطردام ، خيلى عالى است ، برج يا مناره آن صد و بيست ذرع ارتفاع دارد . امروز قونسول‌هاى خارجه مقيم آنورس را آورده‌اند پيش ما سان دادند ، قريب بيست قونسول بود ، از همه دول ينگى دنيا و فرنگستان ، با آنها حرف زديم . قونسول ما در آمستردام يك نفر يهودى است موسيو هش نام ، مرد پيرى است ، كوتاه‌قد ، بدتركيب ، پوسيده ، ريش‌سفيد كوتاه تنك دارد و خيلى خر و احمق است ، كلاه ايرانى سرش گذاشته و شمشيرى بسته هرجا مىرويم مهمانى گردش اين مرد كه خودسر بىوعده حاضر است ، مات‌مات ، خرخر نگاه مىكند ، راه مىرود . زبان حالى نمىشود ، گاهى همه ايستاده‌اند او مىنشيند ، به هيچ طرف نگاه نمىكند . گاهى پشت به ما مىكند ، به‌عكس قونسول مادر آنورس موسيو كطرمان آدم زبان‌فهم معقول خوش‌تركيبى است ، متمول ، در اين شهر اعتبارى دارد ، تجارت الماس دارد ، با افريك و امريك و
هامش
( 243 ) . مفضض ( بضم ميم و فتح فا و ضاد مشدد ) : سيم اندودشده ، آب نقره داده‌شده . ( فرهنگ فارسى عميد ) .