تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ديگر امين خلوت ، حكيم‌باشى طولوزان و ساير نشسته بودند . جمعى بودند در سر ميز حاكم به سلامتى ما تست برد ، ما هم به سلامتى پادشاه و خانواده و اهالى بلجيك خورديم ، همان شب پادشاه كه در لاكن بود تلگراف كرده بودند كه ما به سلامتى او خورده‌ايم خوشحال شده بود . بعد از شام در اطاق‌هاى ديگر گردش كرديم و سيگارى كشيديم ، بعد سوار كالسكه شديم برويم به پاركى كه در آنجا آتش‌بازى است ، عزيز السلطان هم همراه بود ، در وقت سوار شدن كالسكه انگشت امين السلطان لاى در كالسكه مانده بود ، گوشت انگشت رفته بود ، آخ‌واوخ مىكرد ، رفتيم به آن باغ ، جاى وسيعى است ، جمعيت زياد از اندازه ، راه مسدود است ، صاحب‌منصبان جلو افتادند راه باز مىكردند و مىرفتيم اما حاكم در يكطرف ما شكم او متصل به ما مىخورد ، مهماندار هم بد نيست ، شكم بزرگى دارد ، از اين طرف هم شكم او به ما مىخورد و مىرفتيم ، براى ما در جاى خوبى صندلى گذاشته بودند ، نشستيم ، چراغان اعلى بود ، در ميان درخت‌ها فانوس‌هاى الوان مختلف آويخته بودند ، بسيار باصفا ، آتش‌بازى خوبى بود ، برج‌مانند بنائى ساخته بودند از مقوا و تخته و او را قلعه تصور كرده بودند ، از خارج نارنجك [ 244 ] به اين برج مىانداختند ، از اين طرف از قلعه مثل اينكه دفاع مىكنند نارنجك و موشك مىانداختند ، آتش‌هاى رنگين زياد قشنگ بود ، يكجور موشك تازه بود كه در وقت بالا رفتن سوت مىزد ، صداى خوبى مىداد ، بايد بگوئيم در طهران اين جور موشك بسازند ، مردم هم تماشا مىكردند ، خوشحال و خوشوقت بودند . از اين باغ كه متعلق به شهر است بعد از آتش‌بازى سوار كالسكه شده به منزل آمديم . امروز بعد از نهار پيش از رفتن به تماشاى عيد نظامى رفتيم خانه قونسول ايران كطرمان
Coter man
خانه خوبى دارد با اسباب و زينت و مبل خوب ، خيلى متمول است ، تشريفاتى فراهم آورده بود ، خواهر او مىخواند ، زن جوان بود ، بدگل نبود ، زن جوان ديگر پيانو مىزد كه خويش قونسول بود ، دو سه مرد ديگر كمانچه مىزد ، در حقيقت كنسرط ساخته بودند ، ميوه و شامپين آوردند ، مهماندارها خوردند . قونسول معامله الماس مىكند و كارخانه الماس‌تراشى دارد ، سه دانه الماس درست نتراشيده به همان شكل كه از معدن بيرون آمده آورد ما تماشا كنيم ، خيلى خوشم آمد ، آنها را خريديم . دو سه پارچه هم سنگ معدنى كه الماس در آن پيدا مىشود و دانه الماس در روى آن ديده مىشود آورد تماشا كرديم پيشكش كرد براى موزه ، سه دانه الماس نتراشيده پانصد و هشتاد قيراط وزن دارند . [ 245 ] .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 289 | ناصر الدين شاه قاجار