تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
همه‌جا معامله و دادوستد الماس دارد ، بعد از ظهر بايد برويم به تماشاى عيد قشونى كه تشكيل داده‌اند ، در سر ساعت سوار كالسكه شده رفتيم ، امين السلطان چند نفر از ملتزمين ، مهماندارها همراه بودند ، رسيديم به ميدان وسيعى دور آن را با چوب چپرزده بودند ، قريب دويست ذرع طول و صد و بيست ذرع تخمينا عرض داشت ، صندلىهاى زياد در مقابل گذاشته بودند و صندلى بزرگى در وسط براى ما و حاكم و بورگمستر ، جنرال‌ها ، صاحب‌منصبان ، اعيان ، خانم‌ها ، زن و مرد زياد بودند [ 243 ] ، سرباز و سواره در آنجا بودند ، انواع اقسام بازىها كردند اسكريم يعنى بازى شمشير كردند ، سواره اسب تازى و كاوالكاد كردند ، در روى اسب مثل سيرك‌بازى كردند ، ژيمنازبازى كردند ، پياده مشق كردند به‌طور اسكريم خيلى تماشا داشت ، سوارها گاهى مىافتادند ، كلاه آنها مىافتاد ، زنها مىخنديدند ، غش مىكردند ، خنده آنها تماشا داشت ، زن‌هاى خوشگل در آنجا ديده شد ، چون امشب بايد برويم به شام رسمى در خانه حاكم بارن‌ازى (
Baron Osy
) يكساعت بيشتر در تماشاى عيد قشونى نمانديم ، به منزل آمديم راحتى بكنيم ، براى شام حاضر بشويم ، اين عيد براى مجمع كرواروژ كنگو بود يعنى مجمع استخلاص و توجه اشخاصى كه در جنگ زخم‌دار مىشوند و در همه فرنگستان هست ، اتفاقا در اين موقع آمدن ما اين عيد واقع شد كه ما هم تماشا كرديم . هم از قراريكه مىگفتند به واسطه بودن ما دخل آنجا به واسطه زياد آمدن مردم چند مقابل آنكه منتظر بودند شد و اشخاص بانى اين عيد خوشوقت بودند . دخل اينجا صرف همان مجمع كرواروژ مىشود . در ساعت هفت رفتيم به خانه حاكم ، جمعى آنجا بودند ، از وزرا و اعيان صدر اعظم ، وزير خارجه ، بعضى از قونسول‌ها ، در سر ميز ما در جاى خودمان ، بارن‌ازى حاكم دست چپ ، زن او دست راست . بارن‌ازى آدم كوتاه‌قد بسيار شكم گنده است ، گرد و مدور است و همه‌جا براى تشريفات با ما حركت مىكند ، هرطرف مىرويم شكم او به ما مىخورد مثل هندوانه بزرگ تقى كه به آدم بخورد ، زن او پير است ، پنجاه متجاوز سن دارد ، دوازده شكم زائيده و از هم دررفته ، دهن او هم بدبو است ، زن فرانسه‌ها هم طورى حرف مىزنند كه آدم مشكل مىفهمد ، تند و يكجورى حرف مىزنند ، با ما متصل حرف مىزد ، دخترهاى او هم در باغچه بودند ، از پشت پنجره سفره‌خانه تماشا مىكردند ، بدگل نبودند ، گاهى رفقاى خود را مىآوردند ، حرف مىزدند ، تماشا مىكردند ، بعد از اينها امين السلطان و مخبر الدوله وزير خارجه و صدراعظم بلجيك ، بعد مجد الدوله و ناصر الملك و جنرال ژلى و جنرال به دو (
Boudoux
) طرف