روز پنجشنبه 21 [ ربيع الثانى ] :
بايد به قراچمن برويم . 4 فرسنگ سبك راه است ، صبح برخاسته حمام سرتنشورى بلغارى رفتم ، بسيار اذيت كرد گرماى حمام ، عرقدار رخت پوشيدم ، بعد سوار شديم ، از دّره كه ده تركمانچاى واقع بود سواره گذشتم ، باد شديدى بنا كرد به وزيدن ، خانوار تركمان خيلى است ، دويست سيصد خانه مىشود . رودخانه از درهاش مىگذرد ، سربالا .
آن طرف دره قدرى هم دور تر كالسكهها را نگاه داشته بودند ، من بواسطه عرقى كه داشتم و باد سردى تندى هم كه مىآمد اسب مىدواندم كه به كالسكه برسم ، باد افتاد به زير آفتابگردان ، كلاهم را باد از سر انداخت ، شاطرباشى پياده شد كلاه [ را ] بردارد خورد زمين ، سپهسالار پياده شد ، وليعهد ، صاحب ديوان و غيره بودند ، آخر سياچى كلاه را برداشته داد ، سرم قدرى سرما خورد بعد باز دوانده به كالسكه رسيديم ، سوار شده رانديم ، نيم فرسنگى كه رانديم به ده غريب دوست رسيديم ، ده معتبرى است ، باغات دارد ، رودخانه آب مىگذرد ، كوه بزگوش را كه نوشته بودم دوازده فرسنگ طول دارد ، غلط است ، اين كوه يك سلسله طولانى است كه هنوز معلوم نيست به كجا منتهى مىشود ، امّا قله كه مرتفعتر از همه است محاذى ده تركمان است و برف زياد دارد ، از آن به بعد كمكم كوه بزگوش پست و كمارتفاع مىشود . خلاصه راه امروز و زمين مثل ديروز است . يعنى راه كالسكهاش خوب است ، اما پست و بلند باز خيلى است و همه جا دره ماهور است و زراعت ديم و آبى ، زمينى كه زراعت نباشد ديده نمىشود . دست چپ الى دو فرسنگ فاصله به كوه منتهى مىشود ، اما كوههاى كمارتفاع كه همه زراعت ديم است ، دست راست هم به فاصله [ 208 ] دو فرسنگ به كوه بزگوش مىرسد و همه هر ده ماهور و زراعت است . بعضى دهات كه در طرف دست راست و چپ ديده شد از اين قرار است :
دست راست : - غريب دوست خالصه شيخ صفى