قراچمن اول محال عباس است ، بعد اوجان مىشود ، بعد مهرانرود كه به تبريز وصل مىشود . خلاصه سوار شديم ، از دره و رودخانه گذشتم ، آب زيادى داشت ، با سپهسالار ، وليعهد ، صاحب ديوان صحبت مىكرديم ، هنوز رنگ و رويم دست بجا نيامده است ، هوا بسيار بسيار بسيار سرد بود ، مثل قلهء البرز ، برف هم لكهلكه خيلى در صحرا و توى جاده هست ، قدرى كه رفتم به كالسكه نشستم ، عكاس ، مهدى قلى خان ، امين السلطان و غيره عقب كالسكه مىآمدند . يك بار ديدم عقب قال مقال شد . ايستادند ، ديدم امين السلطنه از اسب زمين خورده بازوهايش را گرفته راه مىبرند ، اما از درد بازنشست ، اسبش را بغله برده بود ، لغزيده افتاده بود ، خيلى بد زمين خورده بود ، توى جنجال اسبها و غيره بغلهء راه هركس امروز رفته بود زمين خورده بود ، روى خاك مثل خاك خشك به نظر مىآيد و نرم ، تا اسب پايش را مىگذارد زيرش گل سرخ چسبنده ليز است ، سر مىخورد . از دره قراچمن به اين طرف ، وضع صحرا بر خلاف سابق شد [ 209 ] ، يعنى دره و تپه و هر ده ماهور و زراعت ديم همانطور است كه اين چند روز بود ، ليكن زمين قدرى سنگلاخ دارد و بعضى تپههاى دست راست بزرگتر و شبيه به كوه مىشود ، راه كالسكه بسيار بد است . گلهاى سابق راه خشك شده ، كالسكه را تكان مىدهد ، سنگ هم دارد ، پست و بلند . امروز از ( اوچ درهلر ) گذشتم ، سه دره است كه از هريك ميدان هم مىآيد . اينجاها اگر باران بيايد ، يك مال بيرون نمىرود . شكر خدا را كه باران نبود ، چندين دفعه از كالسكه پياده شده سوار شدم . باز از شدت سرما به كالسكه نشستم ، بين راه كه سواره مىآمدم با عضد الملك و غيره صحبت مىكردم ، عضد الملك قدرى عقب ماند ، مهدى قلى خان گفت جعفر قلى خان باشى اسبش از بغله سريد زمين خورد ، اين حرف دهنش بود كه گفتند ، يا الله يا الله ، عضد الملك اسبش از بغله سريد ، خان زمين بدى خورد ، دراز كشيد توى صحرا ، پايش درد گرفت ، [ به ] خير گذشت .
بعد رانديم ، قدرى باران توى راه گرفت . وارد منزل شديم ، 4 فرسنگ بود ، ده تكمه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٣