امروز از ديزه به اين طرف الى حسينآباد باران باريد ، مردم تر شدند . يارى آمده بود پيش امين السلطان ، آوردند حضور ، گريه كرد ، صد تومان پول [ به او ] دادم .
ابو القاسم خان را كه نوشته بودم به چاپارى پاريس مىرود هنوز اينجاست . عصرى اينجا خيلى بداحوال شديم . خدا ان شاء الله شفا بدهد . شب را الى صبح باران آمد ، همهء زمين گل ، مردم تر ، سرماى شديد ، بسيار بدهوا و بدجائى بود . فردا هم اينجا لا بد اطراق شد . ديشب كل چادرها سر مردم خراب شده بود ، همه زير ديرك مانده بودند . روز هم ميراخور ، عضد الملك ، پيشخدمتها آمده بازى بىمزه [ اى ] شد .
روز پنجشنبه 14 [ ربيع الثانى ] :
بايد برويم به نيكپى ، هوا آرام بود ، اما بسيار سرد بود ، آدم يخ مىكرد ، سوار كالسكه شدم ، الحمد لله تعالى از اين . . . . « * » نحس رفتيم ، از بيراهه راه كالسكه ساخته بودند .
رانديم ، از باغ حاجى زمان گذشتم . شكوفهء زيادى داشت ، راه پست و بلند است . به رودخانه نزديك شديم ، راه كالسكه خوب است اما بغل رودخانه بعضى جا تنگ بود .
احتياط داشت . سوار شدم ، باز پياده شده به كالسكه رفتيم . كنار رودخانه دهات و باغات خوب زياد است . اول دو ده بود چسبيده به هم . كوشكان مىگويند خالصه ديوان است .
بسيار دهات پراشجار و خوب است . تيول حسن خان مهاجر است . بعد ده بارى است .
كنار رودخانه كه خيلى باغات و اشجار دارد ، آن هم خالصه است ، تيول ركن الدوله است .
از اين ده گذشته ده چيير است ، مال مظفر الملك است . در باغات آنجا به ناهار افتاديم .
بسيار سرد بود . [ 200 ] مزاجا باز كسل بودم ، روى ران چپ هم يك دمل بزرگ پدرسوخته درآمده است ، بسيار درد مىكرد ، از رطوبت هواى آن منزل هم بازو و شانهها
هامش
* يك كلمه خوانده نشده .