تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
به قصر شمبرون « * » به دعوت شام امپراطور برويم . رخت پوشيده حاضر حركت بوديم ، در اين بين امين حضور رسيد ، تركيب و صورت غريبى لاغر ، سياه ، ريش بلند سفيد ، موچول خان گفت توى كوچه ديدم ، توى كالسكه ، شاپوئى گشادى در سر دارد ، هى مىگويد مرا راهنمايى كنيد . خلاصه بسيار ذوق كرديم ، صحبت شد ، از درياى حاجى طرخان و از راه مسكو و ورشو آمده است ، در دريا كولاك شديدى گرفتار شده است ، يك ماه بيشتر است از تهران درآمده است ، عرايض و نوشتجات زيادى از حرمخانه آورده بود ، همه را گرفتم . بعد ما رفتيم شمبرون . سپهسالار ، عضد الملك ، سياچى ، شاهزاده و غيره بودند . از دم عمارت ما الى دم عمارت شمبرون كه نيم فرسنگ مسافت بيشتر است دو صفه زن و مرد براى تماشا ايستاده بودند ، همه جا سربالا مىرفتيم ، چون عمارت شمبرون در بلندى اتفاق افتاده است در حقيقت وصل به شهر است . در آخر شهر است . ديگر باغ و عمارت شمبرون لازم تعريف نيست ، همان است كه در روزنامه سابق فرنگستان نوشته‌ام . نزديكى شمبرون از باران خيابان گل شده بود ، از عراده ، كالسكه و دست و پاى اسبها [ 340 ] گل زيادى به كلاه و رختهاى ما ريخت ، بخصوص سپهسالار كه خيلى گلى شده بود و هيچ فرصت پاك كردن نشد ، چراكه به دم پله عمارت كه رسيديم امپراطور استقبال كرد و زود پايين آمده دست داده بالا رفتم در اطاق آرشيدوك گليوم رئيس توپخانه را امپراطور معرفى كرد ، اين شاهزاده پسر آرشيدوك شارل سپهسالار قديم عهد فرانسواى اول است كه معاصر با ناپلئون اول بود و جنگ زياد با ناپلئون كرده است و برادر بزرگش كه حالا سپهسالار است آرشيدوك آلبرت است كه به پاريس رفته است ، اينجا نيست . خلاصه رفتم سر ميز شام ، خيلى جمعيت بود ، شام خوبى خورده شد ، صحبت
هامش
* اصل : شنبرون
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 224 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها