تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اسبابها و غيره را مىكرد . تركى عثمانى هم حرف مىزد . جنبين وسط تالار گنبد بزرگ اطاقهاى بزرگ طولانى است كه موزه اسباب و اسلحه‌هاى قديم است ، از هر جور و هر قبيل ، و هر اسبابى نمره دارد و آن نمره راجع به شرحى است كه در كتابى چاپ زده‌اند ، هر شى را كه سؤال مىكرديم كتاب در دست گرانويل بود و عرض مىكرد . بعد از اين موزه‌ها منتهى به دالانهاى دراز مىشود كه اسباب ديگر و تفنگهاى سربازى است ، يك مرتبه هم بالاى اين بود ، نرفتيم ، چون وقت رفتن مدرسه شرقيه مىگذشت رفتم پايين . به كارخانه‌هاى توپ‌ريزى و توپ سوراخ‌كنى و گلوله‌ريزى خيلى وسيع و اسباب و آلات بخارى زياد داشت اما عمله هيچ كار نمىكرد مگر بسيار جزيى ، رئيس جبه‌خانه گفت عملجات تا چند وقت تعطيل دارند كار نمىكنند . از آنجا رفتم مدرسهء شرقيه ، راه دورى بود ، اما توى شهر است ، باران هم مىآمد ، سپهسالار و غيره بودند . رسيديم به مدرسه ، اطاق كوچكى بود ، سى نفر شاگرد دارند ، زبان عربى ، فارسى ، تركى عثمانى ، فرانسه ، يونانى خوانده مىشود . از هر زبان هم معلم داشتند ، نشستيم ، اول يك نفر شاگرد نمسه پيش آمد ، خطبه به زبان فارسى خواند و چند فرد شعر [ 339 ] . از كمال اسمعيل ، بعد كتاب گلستان سعدى را شاگردان خواندند خوب مىخواندند ، بعد در عربى و تركى و غيره امتحان دادند ، اشخاصى كه حضور داشتند : سپهسالار ، موسيو بارب رئيس مدرسه كه خودش فارسى را بسيار خوب حرف مىزند ، پله‌خاجك معلم زبان تركى ، دكتر وارمونت معلم عربى ، عربى را مثل اعراب بنى آدم حرف مىزند ، بارون‌ارتزى نايب اول وزارت خارجه ، بارون كاليچه نايب 2 وزارت خارجه ، بارون‌دپن وابستهء وزارت خارجه ، موسيو ناورنى مستشار وزارت خارجه ، موسيو داورك از وزارت خارجه . بعد آمديم منزل ، يعنى يك ساعت و نيم به غروب مانده بايد در ساعت 6 بعد از ظهر