بادبولن است ، كه هزار همچه گردشگاههاى ديگر دارند كه به حساب نمىآيد ، روز ديگر به اكسپوزسيون رفتم تا از در قهوهخانه دووال تو رفتم ، در قسمت روسيه به قدر دو هزار تومان خريد كرديم و همچنين در اطريش فرانسه و غيره ، خريد زياد شد ، از در تروكادرو عصرى با كمال خستگى بيرون رفته به منزل رفتيم .
روزى به بوتدشومون رفتيم ، ناصر الملك ، عضد الملك فقط همراه ما بودند ، ما بين شمال و مغرب پاريس است اين مكان جايى است كه آب اغلب محلات پاريس را از اينجا قسمت مىكنند و بنا به ارتفاعى كه دارد مشرف است به شهر و تپههاى مرتفع دارد و اين سمت و محلههاى اين طرف بسيار كثيف و مخروبه بوده است ، در زمان امپراطورى ناپلئون سوم او ابتدا به آبادى و ساختن اينجا كرده ، تپهها كه طبيعتا چمن و گل است ، خيابانها ساخته ، همه را سنگ فرش كرده ، راه كالسكه ساخته ، گلكاريها كردهاند ، آبشارهاى مصنوعى ساختهاند [ 299 ] درياچهها ، پلها ، درهها ، قهوهخانهها ، بسيار بسيار جاى باصفايى است و به جهت ارتفاعى كه دارد نصف شهر پاريس منظرگاه آن است ، خيلى گشتيم ، پياده ، سواره ، حقيقتا براى گردش بهترين مكانهاست ، اگر وضع و تركيب و سليقه آنجا را بخواهيم بنويسم بايد كتابى علىحده نوشته شود ، اكتفا به همين اشاره مىشود .
براى چراغ برقى كه الكتريسيته مىگويند كه قوه چرخ الماس است يك نفر مهندس روسيه كه اسمش يابلوچوكوف است يعنى موسيو سيب به زبان روس يابلوچوسيب را مىگويند اين اختراع عجيب را كرده است و در پاريس رواج داده است . در خود شهر پطر يا جاى ديگر فرنگستان هنوز رواجى ندارد مگر در همين كوچه فقط پاريس كه از جلو همين مهمانخانه و گراناپرا الى پالهرويال كه بازار معتبرى است به قدر پنجاه شصت فانوس از اين چراغ مىسوزد و اين كوچه را مثل روز روشن كرده است هيچ معلوم نيست كه شب شده است مثل روشنى بين الطلوعين خيلى روشن است و چراغهاى ديگر كه از
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٥٦