تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
قلعه . همهء ديوار و بارو و خندق قلعه سبز و چمن است و پرگل ، از رطوبت هواى اين مملكت است كه همه جا سبز است ، هواى گيلان و مازندران را دارد . پياده شده همهء باستيان و انبارها و توپهاى قلعه را ديدم ، به تفصيل گشته بعد سوار شدم . از راه ديگر رفتم ، باغ عامه بسيار خوبى در شهر بود ، رفتم آنجا گردش كرديم حوض داشت ، فوارهء بزرگى داشت . آبش خيلى مىجست باغ كم‌عرض طولانى است . درختهاى قوى سبز ، زمين ، چمن خيابانهاى خوب ، مردم از زن و مرد زياد مىگشتند . اين شهر زنهاى بسيار خوشگل دارد [ 275 ] بعد از گردش معاودت به عمارت شد . الحمد لله تعالى شب را در ساعت هشت بعد از ظهر رفتم تماشاخانه ، سپهسالار و سايرين بودند . راه دورى بود تا رسيديم . حاكم نظامى ، يعنى فرمانفرما آنجا بود ، پله مىخورد ، رفتم بالا نشستم ، تماشاخانه پنج مرتبه وسط است ، نه كوچك نه بزرگ ، نزديك سن نشستيم ، سپهسالار [ و ] حاكم پيش ما نشستند ، باله بود ، بسيار خوب بازى درآوردند و رقاصها [ ى ] پولونيز بسيار بسيار خوشگل داشت ، خوب رقصيدند ، رقاص اول اينجا مثل مال مسكو و پطر لاغر و بدگل بود ، قونسول فرانسه كه در اينجاست و ريش توپى سيلندرى دارد و به ايلخانى بسيار شبيه است ، عشق به اين رقاص اول دارد . اسم قونسول . . . . . « * » چهار نفر دختر كه از يك خانواده و خواهر بودند در آخر قطار لژ ما نشسته بودند ، مادرشان مرده است ، پدر دارند ، صاحب دولت هستند ، دخترها شوهر نرفته‌اند ، به ميل خودشان زندگى مىكنند ، قباى آسمانى رنگ هر چهار [ نفر ] پوشيده بودند ، ساعدها و سينه‌ها باز مثل حورى و بهشت نشسته بودند ، چشم ما كه به آنها افتاد ديگر دوربين را برنداشتيم ، بطورى كه خودشان هم فهميدند و غمزات غريب مىكردند .
هامش
* جاى اسم در متن اصلى خالى است .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 112 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها