دارد ، اما كوچك است يك مهمانخانه هم آن طرف باغ است كه اغلب پيشخدمتها و غيره آنجا منزل كردهاند . خلاصه وارد كوچه جلو عمارت حاكم شديم ، يك فوج سرباز ايستاده بودند ، با صاحبمنصبان زياد ، از كالسكه پياده شديم ، جلو فوج راه رفته جنرال كامارف كه رنگ بسيار زردى داشت ريش هم داشت سركرده قشون ساخلو ايروان است ، صاحبمنصبان را معرفى كرد ، سربازها مثل سگ اوّرا مىكشيدند طرفين راه هم از زن و مرد ، ارمنى ، فرنگى ، مسلمان مملو بود . رفتيم به اطاق تالار سلام حاكم ، توى تالار در بالا صورت پردهء بزرگى از امپراطور گذاشته بودند ، چهار « * » چوب مطلاى خوبى دارد . اعيان ، اشراف ، وجوه شهر دور تالار ايستاده بودند . حاكم ايروان معرفى كرد .
كشيشهاى اوچكليسا « * » از جانب خليفه بالا ايستاده بودند ، يك كشيش اصفهانى به فارسى ترجمهء نطق كشيش بزرگ را كه از جانب خليفه آمده بود كرد ، خيلى مفصل ، جر آمدم ، آخر هم زبانش بند آمد ، بعد كلانتر شهر كه مرد كوتاهقد ريش توپى سياهى بود عينك آبى داشت نطق مفصلى را خواند ، بعد رفتم اطاق ديگر راحت شديم . مردم همانطور الى نصف شب ايستاده بودند ، دختر و زنهاى فرنگى ارمنى خوبى [ 242 ] دارد .
شب را باغ عامه و غيره را چراغان بسيار خوبى كرده بودند .
روز شنبه 8 [ جمادى الاول ] :
در ايروان توقف شد ، ناهار را منزل خورده ، بعد از ناهار رخت پوشيده سوار كالسكه شديم براى اوچكليسا . اول قدرى كه رفتم كالسكه دم بازارى ايستاد بايد برويم مسجد ،
هامش
* اصل : 4
* جهت شناخت اوچكليسا ر . ك . فاطمه قاضيها ، اسنادى از روند اجراى معاهدهء تركمانچاى . تهران ، سازمان اسناد ملى ايران ، 1374 ، ص 304 .