هاى بخارا هرچه بيشتر مساعى به كار بردند كه بوسيلهء نفوذ مذهبى بر اقتدار سياسى خود بيفزايند نهتنها در خانات بلكه در شهرهاى آزاد هم بطور قطع سعى آنها بى - نتيجه ماند . سياستمداران سطحى ممكن است از جنگهائى كه امير نصر اللّه برعليه خيوه و خقند راه انداخته اينطور نتيجه بگيرند كه بخارا حاضر است بهر قيمتى شده يك اتحاد تدافعى براى جلوگيرى از استيلاى روس تشكيل بدهد . ولى اين فرضيه اساسى ندارد و بخارا هرگز چنين نقشهاى در سر نپرورانده و اردوكشى هاى امير هم تاختوتازى بيش نيست منتها با مقياس بزرگتر . و من يقين دارم اگر روسيه براى عملى كردن نقشههاى خود بعجله رو بآسياى ميانه حركت كند هر سه خانات بعوض اينكه براى جلوگيرى از خطر به يكديگر كمك كنند در نتيجهء نفاق داخلى خودشان وسيلهء اضمحلال « 1 » خود خواهند شد . بنابراين خيوه و خقند را بايد دشمن آشتىناپذير بخارا دانست ، ولى اين دولت واهمهاى از آنها ندارد و تنها رقيبى كه روزبروز براى او خطرناكتر شده سيادتش را در آسياى ميانه تهديد مىكند همانا افغانستان است و بس .
حاجت به تذكر نيست كه اين نگرانى هيچگاه بشدت آنموقع نرسيده بود كه دوست محمد خان فاتحانه بسوى سواحل جيحون پيشروى ميكرد . امير نصر اللّه به خوبى ميدانست كه آن افغانى كهنهكار هرگز ممكن نبود نيرنگ شرمآور او را موقعى كه پسرش از بخارا « 2 » درخواست مهماننوازى كرده بود عفو كند ، علاوه بر اين چون شهرت يافته بود كه دوست محمد با انگليسها از در آشتى درآمده و اجير آنها شده است امير يك لحظه به شك افتاده بود كه مبادا بريتانياى كبير براى انتقام قتل موحش « كونولى » و « ستودارت » او را آلت قرار داده باشد . با اين گونه افكار تاريك راجع
هامش
( 1 ) - درعينحال بايد خاطرنشان ساخت اگر حوادث اخير ( مه و ژوئن 1865 ) به نتيجهء خوب رسيده است و فرمانرواى خقند موفق شد موقتا از پيشرفت قشون روسى جلوگيرى كند اين به علت كمك نفرات بخارائى بوده است . ( يادداشت مترجم )
( 2 ) - مراجعه شود به تاريخ افاغنه « تأليف « فريه » صفحه 336 .