فصل بيست و سوم برترى روحانى بخارا - اتحاد لازم ولى غيرممكن - ترسى كه افغانستان تلقين كرده بود -
مرگ دوستمحمد - جشنهاى سلطنتى به همين مناسبت - افغانها مرتد اعلام شدند - سياست اصولى تركمنها - سياست عاقلانهاى كه خيوهايها طرحريزى كردند - يك ضرب المثل عرب - مناسبات تشريفاتى با تركيه - يك امپراطورى كه سر نگرفت - ايران و توران - اعتبار از بين رفته - دوروئى روس و خونسردى شرقى .
1
مناسبات داخلى : طبق آنچه قبلا راجع بوقايع آخرين ساعات خيوه و خقند شرح دادم به خوبى ميتوان حدس صحيح زد كه روابط داخلى خانات مختلف از چه قرار است . و من بعضى وقايع را كه ميتواند باز هم وضعيت عمومى را روشنتر سازد درينجا دستهبندى ميكنم .
اول از بخارا شروع ميكنيم . اين خانات كه حتى قبل از اسلام هم داراى تفوق بود علىرغم انقلاباتى كه بعد از آن روى داد باز هم برترى خود را حفظ كرده است . و هنوز بعنوان مهد تمدن آسياى ميانه به آن مينگرند . نه خقند و نه خيوه و نه خانات كوچك جنوب حتى خود افغانستان هم يك روز بفكر نيفتادند كه برترى روحانى بخارا را انكار نمايند . آنها ملاهاى « بخاراى شريف » و دستورات مذهبيشان را تمجيد و تجليل ميكنند ولى اين شور و شعف بهمينجا خاتمه مىيابد زيرا امير