و در عوض مقدار زيادى ترياك « 1 » مشهد و بعضى اجناس انگليسى از قبيل قند و انواع چاقو كه توسط تجارتخانهء « رالى » و شركاء وارد مىشود دريافت ميدارد . بين مشهد و بخارا جادهاى وجود دارد كه ميتوان ده روزه آن را طى كرد ولى كاروانها مجبورند از هرات دور بزرگى بزنند كه سه مقابل طولانىتر است . از كابل به بخارا يكنوع شال پنبه - اى ميآورند كه راهراه سفيد و آبى دارد و تاتارها آن را « پوتا » و افغاقها « لونگى » مىنامند و معمولا آن را براى عمامههاى تابستانى به كار مىبرند . شايد هم كار انگليس باشد كه از راه پيشاور مىآورند و استثنائا خوب به فروش ميرسد زيرا مطابق سليقهء اهالى بومى مىباشد . علاوه برين كابلىها نيل و چند قسم ادويه ميآورند و با چلوار روسى و چاى و كاغذ مبادله مينمايند .
با چين فقط مختصرى تجارت چاى و چينى مىشود ولى نوع آن به كلى با اروپا تفاوت دارد . چينىها ندرتا پا به سرحد مىگذارند و تقريبا تمام ارتباطات با سه خانات بوسيلهء كالموكها و مسلمانها انجام ميگيرد .
در خاتمهء اين فصل ناگزيرم به تجارتى كه حاجيها با ايران و هند و عربستان و تركيه مينمايند چند كلمه بيان كنم . شايد خواننده تصور كند مزاح ميكنم ولى در نتيجهء تجربيات شخصى يقين حاصل كردهام كه اين زوار گدا تجارت نسبتا مهمى را انجام ميدهند . وقتى از آسياى ميانه به هرات ميآمدم پنجاه يا شصت نفر رفقاى سفر من از بخارا پنج تا شصت قواره حرير و قريب به دو هزار چاقو و سى
هامش
( 1 ) - افيون كه آن را « ترياك » مىنامند در جنوب شرقى ايران به اين طريق ساخته مىشود : روى سر نيم رس خشخاش از سه طرف شكافهاى طولى در ساعت معينى در شب وارد مىآورند ، فرداى آن شب مادهاى مانند شبنم در روى شكافها ظاهر مىشود و قبل از طلوع آفتاب بايد آن را جمع كنند و آن را جوشانده ترياك بدست مىآورند . شايد به نظر عجيب بيايد اگر بگوئيم كه از سه شكافى كه به سر خشخاش وارد شده مواد مختلفى خارج مىشود ولى چيزى كه مسلم مىباشد اين است كه مايعى كه از شكاف وسطى خارج مىشود از بقيه بيشتر طالب دارد .