مديون آنست كه چه در زمستان و چه در تابستان با چندين جل نمدى او را محفوظ ميدارند . و اما ارزش پولى آن بسته به خوبى و بدى از صد تا سيصد دوكا تغيير مىكند .
ولى در هر صورت بهاى آن از سى دوكا كمتر نميشود .
ب - اسب ازبك شبيه به يموت است ولى استخوانبنديش جمعتر و بنابرين داراى قدرت بيشترى است . مانند « هاك » « 1 » هاى انگليسى سر و گردنش كوتاه و كلفت و براى مسافرت مناسبتر است تا براى جنگ يا « الامان » .
ج - اسب كازاك نيمه وحشى است و داراى جثهء كوچك و موهاى بلند و سر قوى و پاهاى درشت مىباشد . بندرت مىشود به او علوفهء دستى بدهند زيرا عادت كرده است شخصا رزق خود را چه در زمستان و چه در تابستان از محلهاى بلا صاحب به دست بياورد . اسب باركش يا گارى را كه خقنديها تربيت ميكنند دورگه مىباشد يعنى از اسب ازبك و كازاك بوده و فقط بواسطهء قوتش طالب دارد . ازين چهارنژاد اصلى فقط اسب اصيل تركمن بايران صادر مىشود . و برعكس اسبهاى ازبك بيشتر راه افغانستان و هند را پيش ميگيرند .
در همهجا گوسفند از جنسى است كه مىتوان آن را « دنبهدار » ناميد و زيباترينشان گوسفندهاى بخارا مىباشد و گوشت آنها بهترين گوشتى است كه من در شرق خوردهام .
سه قسم شتر ديده مىشود : اول آنكه يك كوهان بيشتر ندارد ، دوم آنكه دوتا دارد و اين همان است كه ما آن را بلخى « 2 » ميناميم و فقط در بين قيرقيزها پيدا مىشود . و بالاخره سوم كه « نر » ناميده مىشود و ما بمناسبت آندخوى قبلا ذكر آن را كردهايم . « 3 »
در خاتمه روا نيست نام خرها را كه تا اين اندازه به من خدمت كردند از قلم
هامش
( 1 ) -Hack( 2 ) -Bactrienne( 3 ) - رجوع شود به فصل 12 .