رسيده بود كه خبر آوردند حاكم « اورانتپه » كه اصلا اهل شهر سبز است با خقنديها متحد شده و « ملا خان » هماكنون در رأس متحدين به جانب « جزاق » رو آورده است .
مظفر الدين بتحريك و تشويق اين مهمان ناخوانده و حمايت خدايار موقعيت خود را در مقابل « شهر سبز » رها كرد زيرا اميد آن را نداشت كه شهر به زودى تسليم شود و بعجله در رأس پانزده هزار نفر برعليه خقند به حركت درآمد زيرا فرمانرواى آنجا كه ملا خان باشد به لياقت معروف بود و امكان داشت دشمن سرسختى از آب در آيد . بمتابعت از سياست عارى از عاطفهء پدر ، امير شخصا توطئهاى ترتيب داد و قاتلينى اجير كرد تا شر اين رقيب خطرناك را از سرش كندند . پس از آن از هرج و مرجى كه بدين ترتيب فراهم شده بود استفاده نمود و پايتخت را به تصرف درآورد و پس از آنكه وارث قانونى يعنى « شاه مراد » بنزد قپچانها فرار كرد خدايار را در رأس حكومت مستقر ساخت . بيش از چهار ماه سپرى نشده بود كه قپچاقها بفرماندهى شاه مراد به خدايار حملهور شدند و براى دومين بار او را مجبور كردند راه بخارا را در پيش گيرد . چون به تحت الحمايهء او توهين شده و غضبش را هم ناچيز شمرده بودند لذا امير با عجله قواى آزاد خود را جمعآورى نمود و آشكارا تهديد كرد كه قصد دارد از خقند انتقام عبرتانگيزى بگيرد . شكر اللّه خان را بسركردگى چهل هزار و محمد حسن بى را با سى عراده توپ از جلو روانه كرد و خودش با مشايعت چند صد نفر از اهل تكه از عقب به حركت درآمد و چنين وانمود كرد كه تا تمام كشور را تا سرحدات چين مطيع نسازد به سرزمين خود مراجعت نخواهد كرد . جاهطلبى و حرص جبلى امير جوان كه در خقند زبانزد همه بود باعث شد كه تصميم بر مقاومت شديدى اتخاذ كنند . « علماء » تجاوزكنندهء به وطنشان را « كافر » اعلام كرده فتواى « جهاد » يا جنگ مقدس برعليه او دادند . اهالى يكسره اسلحه بدست گرفتند ولى تمام اين مجاهدات بىنتيجه ماند و امير نقطهبهنقطه
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٤٨٦