يارى كرد . آنها تحت فرماندهى « آيدوست » در ابتدا درصدد مقاومت برآمدند ولى بالاخره فتح با او بود ، ولى موقعى كه خواست در « قونگرات » به يكى از اقوام خود كه ادعاى تاج و تخت ميكرد ، حمله كند اقبال مانند سابق با او همراهى نمود . جنگ بين اين دو نفر هفده سال به طول انجاميد و بسيار قابل توجه آنكه اين شهر در تمام مدت آنى از محاصره خارج نشد و ميگويند مدافع آنكه با سرسختى هرچه تمامتر مجاهدات دشمن را تمسخر ميكرد روزى از بالاى برج عمدهء قلعه به او گفت :
« اوچ آى ساوون » ( سه ماه شير ترش ) « اوچ آى قاوون » ( سه ماه خربوزه ) « اوچ آى قاباق » ( سه ماه كدو ) « اوچ آى چاباق » ( سه ماه ماهى ) . معنى اين لافزدن مقفا اين بود كه محصورين بدون اينكه از چهار ديوار خارج شوند قادر خواهند بود در تمام چهار فصل اقل ما يحتاج زندگى خود را تأمين كنند و در صورت لزوم از نان صرفنظر خواهند كرد و گرسنگى و قحطى مدتهاى مديد آنها را وادار به تسليم نخواهد نمود .
مدرحيم براى انتقام مرگ پدر به جانب بخارا حركت كرد ، درين موقع امير سعيد كه شاهزاده سبك مغزى بود و زندگانى درويش مآبى داشت درين شهر سلطنت ميكرد .
خيوهايها غارتكنان حتى به خود دروازهء بخارا رسيده اسراى زيادى بچنگ آوردند .
امير وقتى ازين بليه آگاه شد فقط بهسادگى گفت : « آخر ريگستان امان دور ! » و مقصودش اين بود كه پناهگاه ريگستان « 1 » باقى است و در آنصورت از چيزى واهمه ندارد . پس از چاپيدن كشور مد رحيم باغنائم از آنجا مراجعت كرد و در اواخر سلطنتش به تكهها و يموتهاى استراباد هم استيلا پيدا كرد .
4 - الله قلى خان ( 1826 - 1841 ) : اين شاهزاده در آنواحد از پدر خود هم يك خزانهء معمور و هم يك نفوذ عميق در دل مردم مجاور را به ارث برد و
هامش
( 1 ) - يك نوع ميعادگاه عمومى است در بخارا و در يكى از فصول قبل مفصلا از آن بحث شده است .